دارابکلا
وبلاگ خبری - فرهنگی - آموزشی دیار سبز دارابکلا 
قالب وبلاگ
 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردندکوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روزحشر

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان

بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو

فریاد بر در ِ حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید

جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب

از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک

آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ماببین

ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان

در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده است هیچگه

نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشردرآوردند


محتشم کاشانی

[ شنبه 3 آبان1393 ] [ 17:36 ] [ صادق ]

ﺗﻮ ﺭﺍ "ﺩُﺧﺘــﺮ " ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ ... !! 
ﻣﻀﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺟﺬﺍﺑﯿﺘﺶ ﻧﻔﺲ ﮔﯿﺮ ﺍست ... !! 
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﯼ ﺗﻮ ، ﻧﻪ ﺑﺎ ﺷﻤﻊ ﻭ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻣﻌﻨﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ﻭ ﺍﻓﺴﻮﻥ ... !! 
ﺍﻣﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ … !!
ﺗﻮ ﻧﻪ ﺿﻌﯿﻔﯽ ﻭ ﻧﻪ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎﺭﺕ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻭ ﺯﻭﺭ ﺑﺎﺯﻭ ﻣﯽﭘﺴﻨﺪﺩ ... !!!
ﺍﺷﮏ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ ، ﻗﺪﺭﺕ ﺭﻭﺡ ﺗﻮﺳﺖ ... !! 
ﺍﺷﮏ ﻧﻤﯽﺭﯾﺰﯼ ﺗﺎ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﺕ ﺟﻠﺐ ﮐﻨﯽ ... !!
ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ، ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﺟﻼ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ... !! 
ﺧﺎنه ﺑﯽ ﺗﻮ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ ﺍﺳﺖ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ... !!  ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﺮﻧﻢ ﻻﻻﯾﯽِ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺨﺸﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﻃﻠﺒﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻭﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ... !! 
ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽﮔﯿﺮﯼ ... !!
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﺩﺍﺭﯼ ، ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﮊﻩ " ﺩُﺧﺘـﺮ ﺑﻮﺩﻥ " ﺍﺳﺖ ... !!
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻏﻠﻂ ﻭ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻧﻈﺮﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﻮﯼﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ، ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺳﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽﺯﻧﯽ ... !!
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ " ﺩُﺧﺘــﺮ" ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ... !!
ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ... !! 


ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ... !!!

[ جمعه 25 مهر1393 ] [ 0:16 ] [ صادق ]
يک دختر کوچک به داروخانه رفت و گفت: معجزه دارید؟

- معجزه ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟ !
- ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﻡ ﮔﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻪ !
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯽ ﮔﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻩ ، ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺨﺮﻡ .
- ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ، ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﻤﯽ ﻓﺮﻭﺷﯿﻢ.

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ ، ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯾﺪ .
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺭﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﺋﯽ ﮔﻔﺖ :
ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﭘﻮﻝ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺷﻤﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﺎﻟﯿﻪ ، ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﺕ !
ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺮ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻮﻥ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻢ؟ !
ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻮﻕ ﺗﺨﺼﺺ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻐﺰ ﺑﻮﺩ.

ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻋﻤﻞ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﯿﭻ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ.
ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ .
ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺴﺮﮎ ﺻﺤﯿﺢ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ.

دکتر ارنست گروپ رئیس سابق بیمارستان هانوفر المان .......
چندی پیش این خاطره رو در یک کنفرانس علمی مطرح کرد ....

و اون مرد جراح کسی نبود جز
..... پروفسور مجید سمیعی ......


جایزه حلقه لایبنیتز هانوفر (Leibniz-Ring-Hannover) در سال ۲۰۱۳ برای طرح آفریقا صد به پروفسور سمیعی اهدا شد. مجید سمیعی در طرح آفریقا صد می‌خواهد ۱۰۰ جراح جوان آفریقایی را به آلمان آورده و آنها را آموزش دهد تا پس از بازگشت پزشکان دیگری را برای قاره آفریقا پرورش دهند.

 همچنین پروفسور مجید سمیعی در سال 2014 برترین دانشمند و جراح مغز و اعصاب جهان و برنده جايزه Golden Neuron Award شد.

در اینجا هم می تونید بخشی از زندگانی نامه و رمز موفقیت پروفسور رو از زبان خودش  بخونید..

[ شنبه 19 مهر1393 ] [ 20:57 ] [ صادق ]

[ شنبه 19 مهر1393 ] [ 1:58 ] [ صادق ]

[ چهارشنبه 16 مهر1393 ] [ 7:48 ] [ صادق ]

 زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد. همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده." مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

[ جمعه 28 شهریور1393 ] [ 15:13 ] [ صادق ]

چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
***
خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده
زمینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
***
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
***
دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن
***
بیا امشب شرابی دیگرم ده
زمینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

 

دانلود 


 اجرای زنده آلبوم «نه فرشته‌ام، نه شیطان» به خوانندگی همایون شجریان و آهنگسازی تهمورس پورناظری پس از دوازده اجرا در شرایطی بسته شد که گردش مالی سنگین(حدود 2.5 میلیارد) این اجرا در حوزه موسیقی، تقریباً بی‌سابقه بود و حتی با لحاظ کردن تورم، دست کم در یک دهه گذشته چنین استقبال گسترده ای از هیچ کنسرتی ندیده ایم؛

[ جمعه 31 مرداد1393 ] [ 23:53 ] [ صادق ]

 مجموعه جلسات مسائل اجتماعی - روانشناختی

با حضور دکتر محمودرضا هاشم ورزی

 

مدير گروه سلامت رواني، اجتماعي، اعتياد و الكل - دانشگاه علوم پزشکی مازندران

 

جمعه های ماه مبارک رمضان

بعد از نماز ظهر و عصر

مسجد جامع دارابکلا


جلسه دوم جمعه 93/04/20 با موضوع خانواده سالم

 (جلسه صمیمی ویژه جوانان بعد از سخنرانی اصلی)

 

کانون فرهنگی هنری شهدای دارابکلا

[ پنجشنبه 19 تیر1393 ] [ 2:36 ] [ صادق ]

 مجموعه جلسات مسائل اجتماعی - روانشناختی

با حضور دکتر محمودرضا هاشم ورزی

 

مدير گروه سلامت رواني، اجتماعي، اعتياد و الكل - دانشگاه علوم پزشکی مازندران

 

جمعه های ماه مبارک رمضان

بعد از نماز ظهر و عصر

مسجد جامع دارابکلا


جلسه اول جمعه 93/04/13 با موضوع اعتیاد و خانواده

 

کانون فرهنگی هنری شهدای دارابکلا

 

[ پنجشنبه 12 تیر1393 ] [ 7:54 ] [ صادق ]

نه قراردادای چندصد میلیونی و میلیاردی دارن
نه پورشه سوارن
نه تو مهمونیای خاک برسری میگیرنشون
نه پول اصلاح سرشون ده برابر درآمد ماهانه یه خونوادست
نه براشون یار هفتم (دوازدهم) میفرستن
نه بهشون تو فلان برج خونه میدن
نه هیچی دیگه
مردن مرد.... مرد
دستتون طلا. ممنون که دل هممونو شاد کردید
باشد تا اونایی که گفتم درس عبرت بگیرن از غیرتتون
[ دوشنبه 9 تیر1393 ] [ 10:23 ] [ صادق ]

[ یکشنبه 8 تیر1393 ] [ 20:28 ] [ صادق ]

با توجه به برخی از انتقادها، آهنگ ویرایش شده رو از زیر دانلود کنید.

دانلود صوتی لینک 1     لینک 2   bia2ahang.org

[ چهارشنبه 21 خرداد1393 ] [ 13:47 ] [ صادق ]

من که فرزند این سرزمینم ، در پی توشه ای ، خوشه چینم
شادم از پیشه ی خوشه چینی ، رمز شادی بخوان از جبینم

قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

ای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن ، همره دلبران خوشه چیدن
از شعف گهی همچو بلبل نغمه خواندن ، گه از این سو به آن سو پریدن

قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

برپا بود جشن انگور ، ای افسون گر نغمه پرداز
در کشور سبزه و گل ، با شور و شعف نغمه کن ساز
قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان

خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

 

دریافت با صدای استاد بنان 

دریافت با صدای سالار عقیلی

 

[ یکشنبه 18 خرداد1393 ] [ 10:53 ] [ صادق ]

سومین برنامه گفتمان دینی 

با موضوع سبک زندگی دینی و تاثیر منفی ماهواره بر خانواده ها

سخنران: دکتر اعتصامی ( معاون بنیاد غدیر استان )

زمان : یکشنبه، چهارم خرداد ساعت ۶ عصر

مکان: حسینیه شهدای دارابکلا

[ جمعه 2 خرداد1393 ] [ 23:33 ] [ صادق ]

پیرو نامه(اینجا مشاهده کنید)ای که رونوشت آن بدست سر کار خانم ابتکار معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست رسید، ایشون طی نامه ای به مدیر کل حفاظت محیط زیست استان جویای مسئله شدند. آقای دکتر مهردادی با ارجاع نامه به اداره محیط زیست شهرستان خواستار بررسی موضوع و تهیه گزارش از منطقه مذکور شدند.

از این رو آقای فغانی ریاست محترم اداره حفاظت محیط زیست شهرستان ساری به همراه دکتر خوجه معاون و کارشناس محیط زست شهرستان جهتبررسی وضعیت چشمه موزیار (ریگ چشمه کیجار دره) عازم منطقه شدند.

پس از بازدید به عمل آمده با توجه به پایین بودن دبی آب چشمه و ارزش حیاتی آن برای اکوسیستم جنگل آقایان خوجه و فغانی مخالفت شدید خودشون رو با این طرح اعلان کردند.

 ایشون اظهار داشتند که در بخش اداری و دولتی هر کاری که از دستشون بربیاد برای جلوگیری از این طرح و حفاظت از این منطقه انجام می دهند و همچنین از مردم بومی منطقه خواستند که حتما پیگیر مسئله باشند و اجازه هیچگونه تعرضی رو به این موهبت الهی ندهند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 9 اردیبهشت1393 ] [ 18:36 ] [ صادق ]
سلام

با توجه به این بخش از صحبت های آقای مهاجری ("هر چند می دانم هنوز ضوابط و ملاک ها در این زمینه مشخص نشده است اما تا شروع نشود به سرانجام نخواهد رسید.") و با هدف آغاز اینکار برای مشخص شدن ملاک ها و معیار ها با اجازه دوستان وبلاگ نویس برتر فروردین رو اعلام می کنیم.

خوب کسانی که می خواستند نظر بدند دادند تا حالا.

با اینحساب دارابکلا 20 با رای بیشتر به عنوان وبلاگ نویس برتر در فروردین ماه سال 93 معرفی می شند.

ضمن تبریک به آقای قلی زاده از ایشون می خوایم که نام کتاب یا مبلغش رو عنوان کنند تا حاج آقای مهاجری زحمت اون رو بکشند.

انشاالله تا معرفی برترین های ماه بعد ملاک ها و معیار ها تعیین شه.

با تشکر از همه دوستانی که نظر دادند و همکاری کردند به خصوص آقا علی اکبر طالبی و حاج آقا مهاجری.

(داخل همین پرانتز گلایه می کنم از آقای علی اکبر طالبی که ایده ی اینکار رو دادند ولی دیگه پیگیر موضوع نشدند.)

[ یکشنبه 7 اردیبهشت1393 ] [ 12:34 ] [ صادق ]

نامه زیر در تاریخ 93/01/31 به صورت حضوری تقدیم آقای مهندس جلالی ریاست محترم سازمان مراتع و جنگل های کشور شده.

طی تماسی که امروز از دفتر مهندس جلالی شده اخبار خوبی به گوش رسیده که انشاالله بعد از قطعی شدن اطلاع رسانی میشه.


[ چهارشنبه 3 اردیبهشت1393 ] [ 18:45 ] [ صادق ]

سلام

مطلبی که در ادامه میاد رو جناب حجت الاسلام والمسلمین شیخ محمد جواد مهاجری در بخش نظرات پست " وبلاگ داران و کامنت گذاران بخوانند. (علی اکبر طالبی) " ارسال داشتند.

لازم دیدم این پیام رو به عنوان یه پست قرار بدم تا سایر دوستان وبلاگ دار و کامنت گذار نظرشون رو در همین پست بیان کنند.

با تشکر از ایشون 


سلام علیکم

با توجه به گذشت یک ماه از سال 1393 و طبق اعلام قبلی این جانب آمادگی خود را جهت پرداخت هزینه هدیه به وبلاگ نویس برتر دارابکلا، اعلام می دارم.

لطفا مبلغ کتاب مورد نظر خود را اعلام نموده تا برایتان واریز نمایم و یا این که نام کتاب را بفرمایید تا تهیه کرده و در اسرع وقت خدمتتان ارسال نمایم.

هر چند می دانم هنوز ضوابط و ملاک ها در این زمینه مشخص نشده است اما تا شروع نشود به سرانجام نخواهد رسید.

پیشنهاد می کنم اولین هدیه به برادر گرانقدر جناب آقای طالبی اهدا شود چرا که بی شک حضور بی وقفه ی ایشان در به روز رسانی وبلاگ ها و پی گیری ایشان در جهت جلب خواننده در این مدت باعث رونق وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی در دارابکلا شده است.

پیش به سوی جهاد فرهنگی با وبلاگ های اسلامی - اخلاقی در راستای اعتلای اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران


[ دوشنبه 1 اردیبهشت1393 ] [ 15:12 ] [ صادق ]

ایستگاه صلواتی هیئت قمر بنی هاشم به مناسبت تولد حضرت فاطمه(س)

ادامه عکس ها


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1 اردیبهشت1393 ] [ 7:26 ] [ صادق ]

 

[ یکشنبه 31 فروردین1393 ] [ 2:49 ] [ صادق ]

بازدید مهندس منصور رضایی کلانتری مدیر امورمنابع آب ساری و میاندرود از چشمه و آبشار موزیار

به همراه آقای تقی زاده دهیار اوسا و جمعی از دوستان

بعد از ظهر پنجشنبه ۲۸ فروردین ۹۳

بعد از بازدید آقای رضایی از محل چشمه و آبشار موزیار ایشان با اذعان به کم نظیر بودن آبشار موزیار در سطح استان و توریستی بودن منطقه چشمه موزیار هرگونه برداشت آبی را که منجر به از بین رفتن آبشار و این منطقه گردشگری باشد را مردود دانستند.

ایشان اظهار داشتند طبق قانون چشمه هایی که استفاده بهینه ای از آنها نشود در صورت تقاضای اشخاص حقیقی یا حقوقی آب آنها با حق برداشت ۹۰ درصدی واگذار می گردد و استفاده آب شرب بر مصارف کشاورزی و سایر امور اولویت دارد اما در این مورد با توجه به این که این منطقه، منطقه ای گردشگری به حساب می آید امکان برداشت آن وجود نخواهد داشت.

همچنین ایشان در پاسخ به پرسش یکی از حاضرین مبنی بر اینکه پروژه برداشت و انتقال آب این منطقه توسط شرکت توسعه پردیس لالیم در چه وضعیتی قرار دارد گفتند مجوزی که توسط اداره امور آب شهرستان ساری و میاندرود صادر شده یک ساله بوده و مربوط به بیش از یک سال پیش است. و در حال حاضر فاقد اعتبار می باشد.


بزودی اطلاعات بیشتری در مورد چشمه و آبشار موزیار و پروژه برداشت و انتقال آب در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.

ادامه عکس ها

 


ادامه مطلب
[ جمعه 29 فروردین1393 ] [ 10:15 ] [ صادق ]

اولین جلسه دوره مقدماتی تربیت مربی(آقایان) قرآن کریم با حضور بیست نفر از جوانان دارابکلا در خانه قرآن حضرت رقیه(س) برگزار شد.

این دوره به صورت هفته ای ۲ جلسه در یک روز  و در عصر جمعه برگزار می شه.

هزینه این دوره برای هر نفر ۱۴۰ هزار تومان بوده که با هماهنگی شورای اسلامی و شورای قرآنی دارابکلا هزینه از دانشپذیران دریافت نمیشه.

این دوره برای اولین بار در شهرستان میاندرود در حال برگزاری هست. علاقه مندان می تونند برای ثبت نام تا روز جمعه ۲۹ فروردین به آقای سعید چلویی مراجعه و نام نویسی کنند.

[ سه شنبه 26 فروردین1393 ] [ 10:23 ] [ صادق ]

عزاداری هیئت قمر بنی هاشم(ع) دارابکلا

بعدازظهر روز چهارشنبه ۹۳/۰۱/۱۴

که با بارش شدید بارون همراه شد.

 به دلیل بارش بارون هیئت به سمت مسجد جامع حرکت کردند و به امامزاده باقر نرفتند.

 

 عزاداری در مسجد جامع قبل از نماز مغرب و عشاء

 آغاز بخش دوم مراسم با قرائت زیبای قرآن توسط آقا مچتبی رمضانی (بعد از نماز مغرب و عشا)

 چند دقیقه مداحی توسط مسن ترین پیرغلام دارابکلا به سبک قدیم.

 برنامه تقدیر و تشکر از پیرغلامان اهل البیت.

 

 جمعیت حاضر

 

 

 سخنران این مراسم حجت الاسلام نصوری (معاون مرکز مهدویت قم)

 و پذیرایی به صرف شـــــــــــــــــام

 

 من به سهم خودم به همه کسایی که زحمت برپایی این مراسم رو کشیدند و همینطور ایده جالب تقدیر و تشکر از پیرغلامان دارابکلا رو دادند و اجرا کردند تشکر می کنم.

خدا قوت

[ سه شنبه 19 فروردین1393 ] [ 23:21 ] [ صادق ]

دانلود از اینجا یا اینجا و یا اینجا

[ سه شنبه 12 فروردین1393 ] [ 21:34 ] [ صادق ]

                                                      به نام خدا

سلام به وبلاگداران وکامنتگذاران محترم دارابکلا و همه کسانی که به نوعی با فضای مجازی سروکار داشته و دارند.

چند وقتی ست به این فکر افتادم تا به شیوه دوستان مطلبی بنویسم تا آن را در فضای مجازی منتشر کنم.

هریک از دوستان بنابر دغدغه های ذهنی خود و به فراخور مقتضیات، موضوعی را انتخاب، و پس از تجزیه وتحلیل به انتشار آن در فضای مجازی اقدام میکردند. همینجا جا دارد از آقای قلی زاده به خاطر فراهم کردن چنین بستری تشکر کنم.

در همین راستا بنده هم به نوبه خودم فرصت را مغتنم یافتم تا در باره فضای مجازی - به طور کلی - و همچنین در باره هرچه کیفی تر کردن مطالب و کامنتهای وبلاگهای دارابکلا - به طور خاص - آنچه که در ذهنم میگذرد را در قالب نوشته ایی(البته ناقص) منتشر کنم.

 در اخر پیشنهادی را ارائه خواهم کرد تا شاید بتواند مفید فایده باشد.

چند ماهی میشود که اینجانب در فضای مجازی فعالیت محدودی دارم. البته نه به عنوان وبلاگدار ، بلکه به عنوان کامنتگذار و صرفا استفاده کننده از دانش و مطالب وبلاگداران محترم روستای دارابکلا، که انصافا ثابت کرده اند که از توانایی و استعداد بالایی در زمینه فعالیت در عرصه مجازی برخوردارند.

این مدت برای شخص بنده فواید زیادی در بر داشت که باعث شد بر اطلاعات و آگاهیهای اینجانب به طور چشمگیری اضافه شود.

همانگونه همه مستحضرند، روز به روز به تعداد وبلاگهای دارابکلا افزوده میشود. به هزار و یک دلیل این یک اتفاق بسیار میمون و مبارک است که نیازی به برشمردن آثارمفید آن نیست.

از همین فرصت استفاده میکنم و به تمامی عزیزانی که در عرصه فضای مجازی فعالیت میکنند، اول سلامی ویژه و دوم خسته نباشید و خدا قوتی ویژه تر عرض میکنم.

در ادامه برای روشن تر شدن موضوع بحث میخواهم سوالی را مطرح کنم که در ادامه به شرح و بسط آن خواهم پرداخت. و آن اینکه هدف از ایجاد وبلاگ و ورود به عرصه مجازی چیست؟ آیا صرفا ایجاد وبلاگ است؟ آیا صرفا محلی برای پرکردن اوقات فراغت و محلی برای وقت گذرانی است؟

فضای مجازی فضایی است که شخص میتواند با فراهم کردن مقدماتی نه چندان زیاد، خود را به دنیایی از اطلاعات و داده ها مرتبط کرده، و به نسبت، خود از آن تاثیر پذیرفته و یا حتی در صورت توانایی، خود بر دیگران تاثیرگذار باشد.

اینگونه که از ظواهر برمی آید و انگونه که از تعریف رایج آن دریافت میشود(تعریفی که در غرب وجود دارد)، وبلاگ یک صفهه شخصی ست برای وبلاگدار، که وی میتواند با رعایت یک سری اصول اولیه، هرآنچه در ذهن اومیگذرد را به صورت گسترده و بدون محدودیت زیاد و بدون هیچ قید و دلیل مشخص و محکمی، به عنوان نظر شخصی درج کند.

با توجه به مطلب بالا، آیا شخص میتواند هرآنچه در ذهن او میگذرد، ولو اینکه غلط و نادرست باشد را فقط با قید اینکه نظر شخصی اوست، بدون هیچ محدودیتی منتشر کند؟

به نظر بنده ی حقیر، هر انسانی(ما که مسلمان هستیم جای خود داریم) مسئول افکار و افعال خود است.

آدمی تا زمانی که فکر خود را ابراز نکرد و تا زمانی که فعلی مرتکب نشد، مسئول فکر ابراز نشده و عمل انجام نشده ی خود نیست(حداقل در این دنیا). ولی مادامی که فکر خود را منتشر ساخت و فعل خود را مرتکب شد، مسئول افکار و افعال خود است. زیرا ممکن است افرادی در نتیجه فعل و فکر آن شخص متاثر گردند و تاثیر پذیرند.

اگر آن فکر و فعل مثبت بود که چه خوب، هم فرد منتشر کننده سعادتمند میشود و هم فرد تاثیرپذیرنده. ولی اگر فکر و فعل منفی بود و یا اینکه برای مخاطب آن حداقل منفعت را نداشت، چه خواهد شد؟(ذهنتان را در پاسخگویی به این سوال باز میگذارم.)

پیرو مطالب بالا باید به این نکته توجه کنیم که عرصه مجازی به عنوان یک بازو و ابزار قدرتمند در خدمت دشمنان ایران و دین قرار گرفته که حقا بسیار عالی و سازماندهی شده، آن را علیه ما و امثال ما بکار گرفته اند.

فضای مجازی و اینترنت به عنوان رسانه ای مورد اعتماد، میتواند نقشی به سزا در شکل گیری شخصیت و افکار یک جوانان و نوجوان داشته باشد.

جوانان، امروزه هم بزرگترین تولید کنندگان دانایی و اطلاعات در جامعه، و هم بیشترین مصرف کنندگان آن هستند. این در حالی است که جوان ایرانی از احساس عقب ماندگی در رنج بوده و به دنبال پیشرفت و توسعه از طریق تحصیل است. بنابراین دسترسی و بهره مندی از فناوری اطلاعات و فضای مجازی یکی از مهمترین بسترها برای برخورداری از این دانایی است.

کامپیوتر و اینترنت و به طور کلی فضای مجازی نه تنها میزان و سطح اطلاعات نسل جوان را افزایش داده، بلکه بر تمایلات و گرایشات او نیز تاثیر گذاشته است.

فضای مجازی مثل هر ابزار دیگری مزایایی دارد و مضراتی. با توجه به شرایط کنونی، آیا مزایای آن بیشتر متوجه ماست یا مضرات آن؟ شاید پاسخ دهید که این بستگی به خود فرد دارد که چه استفاده ایی از آن بکند. بله، پاسخ درستی ست. ولی فرد چگونه به این آگاهی دست میابد که از مضرات آن دوری کند؟ با آموزش؟!! بله، باز هم پاسخ درستی است. ولی ما در اینجا یک چالش داریم. و آن اینکه، خانواده ، مسئولین و نخبگان فرهنگیمان چه آموزشی به جوان امروز داده اند تا او را از رفتن به سمت مضرات آن که اتفاقا بسی خوش رنگ و لعاب است، باز دارد؟

آیا رواست، مایی که این فرصت نصیبمان شده تا در عرصه فضای مجازی فعالیت کنیم، این فرصت را غنیمت نشماریم و یک گام هرچند کوچک در برابر سیل هجمه ها برنداریم؟؟

اینجاست که نقش وبلاگداران و کامنت گذاران و به طور کلی هر شخصی که به نوعی به بیان و انتشار افکار خود میپردازد، به عنوان نخبگان عرصه مجازی نمود پیدا میکند. شخص وبلاگدار و کامنتگذار باید از روزمره گی و فعالیتهای صرفا وقتگذران خود را جدا کرده و حرکت و فعالیتی در برابر این هجمه ها انجام دهد.

همه ی ما به نوبه خود کم وبیش دغدغه فرهنگ و کار فرهنگی را داریم. و همچنین همه ما از اینکه فرهنگمان(در زمینه های مختلف) در حال حرکت در مسیری که باید، نیست، در شِکوه اییم.  حالا که این فرصت را پیدا کردیم تا کار فرهنگی کنیم، چرا این فرصت را مغتنم نشماریم؟ کار فرهنگی محدود به مسجد و تکیه و ... که نیست. هست؟

همینجا لازم است خدمت دوستان عرض کنم، مطالب بالا کلی بوده و هیچ مخاطب خاصی ندارد. طرف صحبتهایم به طور کل یک جوان و نوجوان ایرانی ست، کسی که بدون هیچ برنامه و طرح و نقشه ایی، صرفا برای وقتگذرانی وارد عرصه مجازی میشود و بعضا اقدام به ایجاد وبلاگ میکند.

همانطور که از متن بر می آید، بنده حقیر متن خویش را در 2 قسمت ارائه نموده ام.

در قسمت اول سعی کردم اینترنت و فضای مجازی را در حد توان، به طور کلی و اجمالی مورد بررسی قرار دهم. اینکه فضای مجازی دارای مزایای فراوان است و البته اگر از ان درست استفاده نشود مضراتی نیز متوجه ما میگردد، که به نظر اینجانب همه عزیزان دانا به این امور هستند.

با توجه به مطالب قسمت اول، در قسمت دوم تلاشم را بر این قرار دادم تا با ارائه پیشنهادی، از مضراتی که ممکن است در اینده به ان مبتلا شویم جلوگیری شود، یا تاثیرات ان را به حداقل برسانیم. ما میتوانیم با کیفی تر کردن مطالب وبلاگها و کامنتها، به مرور زمان از مضراتی که متوجه ماست، دوری گزینیم.

اطاله کلام نمیکنم، فکر میکنم منظور را آنطور که باید، به حضور رساندم.

و اما پیشنهاد:

در چند ماه گذشته جوانان و نوجوانان دارابکلا توانسته اند با تکیه بر توانایی های بالای خود از طریق ایجاد وبلاگ، تاثیرگذاری موثر و مفیدی را بر گروه همسالان خود و حتی بالاتر از گروه سنی خود داشته باشند. به قول آقای طالبی، حبذا احسنت.

در راستای هرچه بیشتر کردن این تاثیرگذاری در جهت خوب و مثبت، پیشنهاد بنده حقیر این است که یک فضای رقابتی در عرصه فضای مجازی دارابکلا ایجاد کنیم. تا این وضعیت خوب و مناسب، تبدیل به یک وضعیت خوبتر و مناسب تر شود.

چگونه؟

در بازه های زمانی مشخص(مثلا 1 ماهه) با نظر سنجی یا تشکیل هیئت منصفه توسط خودِ وبلاگداران و کامنتگذاران،. وبلاگ برتر، پُست برتر و کامنت برتر را معرفی کرده و در صورت صلاحدید به وبلاگ، پُست و کامنت برتر جوایزی اهدا شود.

با تقسیم بندی مطالب و نظرات در 2گروه بزرگ طنز و جدی، میتوان در راستای هدفمند کردن مطالب مندرج شده در وبلاگها، و به طرف کیفی تر شدن مطالب وبلاگها گام برداشت و تاثیر گذاری مفید تر و موثرتری را ایجاد کرد.

در باره چگونگی تامین بار مالی این هزینه ها هم پیشنهاداتی دارم.

اول اینکه صندوقی تشکیل دهیم به عنوان صندوق وبلاگداران و کامنتگذاران دارابکلا یا هر عنوان دیگر، که وبلاگداران وکامنتگذاران یا اشخاص دیگر در حد توان مبالغی به آن تزریق کنند.

دوم اینکه در صورت موافقت و اعلام امادگی حامی مالی حلقه تکیه، میشود از ایشان هم کمک گرفت.

امیدوارم پیشنهاد ارائه شده مورد توجه دوستان قرار گیرد و گامی در جهت عملی کردن این پیشنهاد برداشته شود. و یا حداقل با ارائه پیشنهاداتی بهتر و کامل تر از طرف دوستان اصلاح شود.

در آخر جا داره باز هم از زحمات همه عزیزان فعال در زمینه مدیریت وبلاگ - آقای طالبی، آقای قلی زاده، صادق، ایمان، ادریس، شاهین و مصطفی، قربانعلی، محمد آهنگر، سیروس، مرتضی، نیما که تازه به این عرصه وارد شده، 2فرشته بهشتی، داراب حدیث، 4دوست و سایر وبلاگداران محترم - و همچنین همه عزیزان کامنتگذار- آقای سید علی اصغر شفیعی، دوستمان اقا مهدی، بارزان و اسپایت عزیز، حمید رضا و سایر دوستان کامنتگذار- که با به اشتراک گذاشتن نظراتشان سهمی بزرگ در ارتقا فکری مخطبان دارند، تشکر کنم.

موفق باشید.

                                                                                                علی اکبر طالبی

                                                                                                   24/12/1392  

[ شنبه 24 اسفند1392 ] [ 9:34 ] [ صادق ]
سلام

دیگه زیبائی های برف این روزها منو هم مجبور کرده یه پست بزارم اینجا

 

مشاهده تصویر با اندازه اصلی

 

مشاهده بقیه عکس ها

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 14 بهمن1392 ] [ 0:3 ] [ صادق ]

وطنم ای شکوه پابرجا

در دل التهاب دورانها

 کشور  روزهای دشوار

زخمی سربلند بحرانها

ایستادی به جنگ رودررو

خنجر از پشت میزند دشمن

گویی از ما و در نهان برما

وطنم پشت حیله را بشکن

وطنم ای شکوه پابرجا

در دل التهاب دورانها

رگت امروز تشنه ی عشق است

دل رنجیده خون نمیخواهد

دل تو تا ابد برای تپش

غیر از عشق و جنون نمیخواهد

شرم بر من اگر حریم تو

پیش چشمان من شکسته شود

وای برمن اگر ببینم چشم

رو به رویای عشق بسته شود

وطنم ای شکوه پابرجا

در دل التهاب دورانها

کشور روزهای دشوار

زخمی سربلند بحرانها

از تب سرد موجهای خزر

تا خلیجی که فارس بوده و است

می شود با تو دل به دریا زد

می شود با تو دل به دنیا بست

شعری از افشین یداللهی

دانلود ترانه با صدای سالار عقیلی

[ یکشنبه 13 بهمن1392 ] [ 23:45 ] [ صادق ]

[ یکشنبه 29 دی1392 ] [ 4:12 ] [ صادق ]
سلام

مطالبی که در ادامه مطلب می تونید بخونیدش خاطره ی جالب  "ریچارد فاینمن" فیزیکدان مشهور معاصر از یک ترم تدریسش در برزیله.

هرچند طولانیه اما به نظرم حتما ارزش خوندن رو داره.


برزيل رفتنِ من در چارچوب طرحي بود كه دولت آمريكا منابع مالي‌اش را تأمين مي‌كرد. بنابراين، وقتي برگشتم، وزارت امور خارجه ازم خواست گزارشي از سفرم بنويسم. من هم كليات و مطالب مهم‌تر از سخنراني‌ام در برزيل را براي‌شان نوشتم. بعدها از جايي شنيدم كه در وزارت خارجه‌ يكي‌شان گفته بود : «وقتي يك آدم ساده‌لوح و خطرناك را بفرستي برزيل همين مي‌شود ديگر؛ مردك احمق! فقط بلد است دردسر درست كند. اصلاً نمي‌فهمد چه مشكلاتي هست». كاملاً برعكس! به گمانِ من اين يارو وزارت خارجه‌اي خودش ساده‌لوح بوده كه خيال مي‌كرده هر جايي به اسم دانشگاه، با فهرستي از رشته‌ها و درس‌ها و غيره، واقعاً دانشگاه است.

برای ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 آذر1392 ] [ 15:49 ] [ صادق ]

وبلاگ داران وکامنت گذاران دارابکلا

وعده روز رضای آقای ابراهیم طالبی رو در اینجا ببینید.


[ یکشنبه 10 آذر1392 ] [ 2:20 ] [ صادق ]

دانلود مداحی کربلا (از تو چه پنهون آقا جون..)

محمدباقر قلی زاده

از ﺗﻮ ﭼﻪ ﭘﻨﮫﻮن آﻗﺎﺟﻮن دﯾﮕﻪ اﻣﯿﺪی ﻧﺪارم

ﻋﻤﺮم ﻛﻔﺎف ﺑﺪه ﺑﯿﺎم ﺳﺮ رو ﺿﺮﯾﺤﺖ ﺑﺰارم

ﺣﺴﺮت ﺑﻪ دل ﺗﻮ اﯾﻦ دﯾﺎر زﻧﺪﮔﯽ ﺳﺨﺖ ﺷﺪه ﺑﺮام

ﭼﻨﺪ وﻗﺘﻪ ﺗﻮی ﺧﻠﻮﺗﻢ ﻓﻘﻂ ﺣﺴﯿﻦ و ﻛﺮﺑﻼم

ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ داره ای ﺧﺪا ﺳﯿﻨﻪ زدن ﺗﻮ ﻛﺮﺑﻼ

ﻏﺴﻞ زﯾﺎرت از ﻓﺮات ﻧﮕﺎه ﺑﻪ ﮔﻨﺒﺪ طﻼ

ﻛﺮﺑﻼ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﻦ دﯾﻮوﻧﻪ ﻛﺮده

اﻟﮫﯽ ﻛﻪ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺑﯿﺎد ﺗﻮ ﺣﺮﻣﺖ اﻋﺘﻜﺎف ﻛﻨﯿﻢ

ﺑﺎ ﭘﺮﭼﻢ ھﯿﺌﺘﻤﻮن دور ﺿﺮﯾﺢ طﻮاف ﻛﻨﯿﻢ

دم دﻣﺎی ﺳﺤﺮ ﻛﻪ ﺷﺪ از ﺗﻮی ﺑﯿﻦ اﻟﺤﺮﻣﯿﻦ

ﺑﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺣﺮم ﻋﺒﺎس ﻋﻠﻤﺪار ﺣﺴﯿﻦ

ﻛﺮﺑﻼ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﻦ دﯾﻮوﻧﻪ ﻛﺮده

ﺑﺎ ذﻛﺮ ﯾﺎ ام اﻟﺒﻨﯿﻦ ﭘﺎ ﺗﻮی ﺻﺤﻨﺶ ﻣﯽ ذارﯾﻢ

از ﺑﺎرﮔﺎه ﺑﺎ ﺻﻔﺎش ﺳﻮﻏﺎﺗﯽ ﺗﺮﺑﺖ ﻣﯿﺎرﯾﻢ

ﻏﺼﻪ ﻛﺮﺑﻼت آﻗﺎ ﻋﻘﺪه ﺗﻮی ﮔﻠﻮم ﺷﺪه

ﯾﻪ ﻋﻤﺮﯾﻪ زﯾﺎرت ﺣﺮﯾﻤﺖ آرزوم ﺷﺪه

ﻣﯿﮕﻦ ﻧﻤﯽ دوﻧﯽ ﭼﻘﺪر ﻗﺸﻨﮕﻪ ﺑﯿﻦ اﻟﺤﺮﻣﯿﻦ

دور ﺗﺎ دورش ﻧﺨﻼی ﺻﻒ ﺻﻔﺎ ﻣﯿﺪن ﻋﺎﻟﻤﯿﻦ

ھﻤﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺗﻮ ﻛﺮﺑﻼ ﻛﺒﻮد رﻧﮓ آﺳﻤﻮن

اﻧﮕﺎر ﯾﻪ دﻧﯿﺎی دﯾﮕﺴﺖ ﻛﻪ ﭘﺎ ﻣﯿﺪه ﺑﺮا ﺟﻨﻮن

ﻛﺮﺑﻼ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﻦ دﯾﻮوﻧﻪ ﻛﺮده

[ سه شنبه 21 آبان1392 ] [ 4:11 ] [ صادق ]
سلام

ازینکه مدتیه نیستم و همچنان نخواهم بود معذورم.

از همه دوستانی که تو این مدت نظر دادند و یا انتقاد داشتند -ضمن تشکر- عذرخواهی میکنم که نتونستم جواب بدم.


آقای طالبی، فرمودید قضای جواب سلام باطله، بله حق با شماست ولی بی ادبی می دونم این قضا رو هرچند باطل بجا نیارم. این قضای باطل رو به بزرگواریتون از بنده بپذیرید.

حضور بزرگوارانی چون شما، نیلی آرام، آقای شفیعی، یاس و سایر دوستانی که تشریف میارن و نظر میدن و انتقاد میکنند مایه افتخار و غرور ماست و از جهتی هم مایه شرمندگی، که نمیتونیم میزبانی شایسته برای شما بزرگواران باشیم.

 حضور میهمانانی چون شما، میزبانی رو برای ما بسیار بسیار دشوار می کنه! و چاره ای نمیبینیم جز اینکه رندی کنیم و شما رو صاحب خونه بنامیم تا  از شما کمک بگیریم برای میزبانیه شایسته.

جامعه دارابکلا و بخصوص ما جوونا نیازه شدیدی به اساتیدی چون شما داریم برای رشد. می دونم جامعه دارابکلا قدردان اساتیدی چون شما نبوده و نیست، اما از خدا میخوام به ما این توفیق رو بده تا بتونیم با کمکه شما بزرگواران اول خودمون رو و بعد جامعه مون رو اصلاح کنیم. ازینکه مدتی در این کلاس غایبم ناراحتم و امید وارم این غیبت طولانی نشه و بتونم زودتر در این کلاس حاضر شم.

در مورد پست "حقیقتی کوچک" ، چون آدمه تنبلی هستم و قلم روانی ندارم و البته هم سواده کافی! بیشتر پست هائی که میزارم کپی برداریه از چیز هائی که تو وب جلب توجه میکنند و فکر میکنم میتونه برای دوستان هم جالب باشه. نقد شما و آقا امین بجا و پسندیده بود! حتما ازین به بعد بیشتر توجه می کنم و ازینکه به موقع پاسخگو نبودم مجددا عذر خواهی می کنم.



در مورد وبسایت هم لازمه توضیحی بدم. چون طراحی وبسایت زمانبر و هزینه بر هست و هزینش هم برای ما نسبتا زیاد خواهد بود، به دنبال روشی بودیم تا به کمک دوستان با حداقل هزینه این امکان رو فراهم کنیم که متاسفانه مسائلی پیش اومد که تا بحال میسر نشد.

امیدوارم طی دو هفته آینده بتونیم نسخه آزمایشی این وبسایت رو با حداقل امکانات در دسترس قرار بدیم و تکمیل امکاناتش رو به شش ماهه دیگه موکول کنیم. برنامه مفصلی خواهیم داشت به امید خدا و یاری شما دوستان.

همون طوری که آقا ایمان گفتند ما آمادگی کامل داریم برا درج مطالب دوستان در این وبلاگ. و همچنین حاضریم در صورت درخواسته دوستان نام کاربری و رمز ورود هم در اختیارشون قرار بدیم تا بتونند مستقیما درج مطلب داشته باشند.

با توجه به شرایتمون فعلا ظرفیتمون بیشتر ازین نیست! شرمنده همه مخاطبین!


سرتونو درد آوردم!!

یا حق

[ دوشنبه 20 آبان1392 ] [ 8:9 ] [ صادق ]
حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند!!!

 اگر

A  B C  D  E F G H I   J   K   L   M   N   O   P  Q   R   S  T   U   V  W  X   Y    Z

معادل باشدبا

26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6  5  4  3  2  1

 (تلاش سخت) Hard work

 H+A+R+D+W+O+ R+K

 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

 (دانش) Knowledge

 K+N+O+W+L+E+ D+G+E

 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

 (عشق) Love

 L+O+V+E

 12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!!

پس چه چیز 100% را میسازد؟؟؟

 (پول) Money

 M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

 (رهبری) Leadership

 L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

 12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟

 (نگرش) Attitude

 1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.

 نگرش همه چیز را عوض میکند، نگرشت را عوض کن همه چیز عوض میشود...

[ یکشنبه 24 شهریور1392 ] [ 10:2 ] [ صادق ]

ميگويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و داروها را مصرف كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده ميبيند. وي به راهب مراجعه ميكند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد می کند كه مدتي به هيچ رنگي جز رنگ سبز نگاه نكند.وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آميزي كند .


همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميكند. پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد.


بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب، وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند. او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته؟ مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و ميگويد: " بله. اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته."


مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعكس اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان، تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود. براي اين كار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي ، بلكه با تغيير چشم اندازت ميتواني دنيا را به كام خود درآوري.

[ پنجشنبه 21 شهریور1392 ] [ 22:54 ] [ صادق ]


شخصی به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کرد: حسن خلق چیست؟ 
امام فرمودند: اینکه فروتنی کنی و خوش‌سخن باشی و با برادرت، با خوشرویی برخورد کنی. (اصول کافی، ج 3، ص 162)

[ دوشنبه 11 شهریور1392 ] [ 11:9 ] [ صادق ]

کانـــدیدا، رأی آورد!

 

تابـــلو، نقاش را ثروتمند کرد!

 

شــــعرِ شاعر، به چند زبان ترجمه شد!

 

کـــارگردان، جایزه ها را درو کرد!

 

و هنوز سر همان چهار راه واکس می زند

 

کـــــــــودکی که همیشه بهترین "ســــــوژه" است!


قابل توجه شوراهاي دور چهارم، كه آماده شدن ديگه همين روزا پا به عرصه خدمت تو دارابكلا بذارن!

يادتون نره حرفائي كه زديد و قولهائي كه داديد. فراموش نكنيد جوونا و مردمی رو که با رای اونا این فرصت رو برای خدمتِ بهشون بدست آوردین.

نکنه از راه انداختن کار مردم دلزده شین، نکنه از انگیزتون برای آبادانی دارابکلا کم شه...

ما هم ازينجا اعلان آمادگي مي كنيم براي همراهي و همیاري جوونا با شما.

به اميد فردائي آباد


[ جمعه 8 شهریور1392 ] [ 18:59 ] [ صادق ]
از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند: چه کسی؟

بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی به اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!

سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یک مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید؟!

بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...
یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛
از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوری؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.
(خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم: هرچی که بخواهی!
اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟
گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی.
پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.
--------------------------------------------
خيلي وقتا از خدا مي خوايم كه بمون دارائي زيادي بده تا ببخشيم، غافل از اينكه...


برچسب‌ها: ثروتمند, بخشش, بيل گيتس
[ جمعه 1 شهریور1392 ] [ 20:0 ] [ صادق ]

گفتم يه گزارش تصويري بذارم از برنامه هاي ماه مبارك رمضان

چون زياده ميذارم تو ادامه مطلب

توصيه مي كنم حتما ببينيد و نظر بديد.


 ادامه مطلب 



ادامه مطلب
[ جمعه 25 مرداد1392 ] [ 17:44 ] [ صادق ]
محفل انس با قرآن امسال كمي تا قسمتي متفاوت از سالهاي پيش بود.

 و نقطه عطف اين تفاوت هم در اجراي مجري اين برنامه بود! كه البته به نظرم چندان متناسب با يه برنامه انس با قرآن نبود. ولي همين كه از يك نواختي ساليانه خارج شد رضايت بخش بود.

دوستان لطفا نظر بدين در مورد جزئيات برنامه اين شب. و البته اگه پيشنهادي هم داريد مبذول بفرمائيد... 

 

سرود جمهوري اسلامي ابتداي برنامه

قرائت قاري توانمند داخلي آقاي موسوي

اجراي زيباي گروه تواشيح

اجراي مسابقه توسط مجري

(نمي دونم موضوع مسابقش چه ربطي به شبي با قرآن داشت؟!)

و در انتها هم قرائت زيباي قاري كشوري آقاي عاليشاه

اينم نمايشگاه كتاب

در حاشيه محفل انس با قرآن كريم

خدا قوت

[ شنبه 19 مرداد1392 ] [ 15:11 ] [ صادق ]

اسامي برندگان سري سوم مسابقه قرآني

محمد

چلوئی

رضا

محمد مهدی

ملائی

صادق

بلور

آهنگر

رمضان

سید محمد رضا

صالحی

 

محمود

کارگر

محمد

هاجر

آهنگر

 

سید اسمعیل

حسینی

سید علی

رقیه

شهابی

خلیل

فاطمه

آفاقی

رحمان

طاهره

آهنگر

مهدی

[ شنبه 19 مرداد1392 ] [ 14:53 ] [ صادق ]

  

 

با تشکر از دوست خوبمون

آقای سید مهدی دارابی

قابل ذكره كه اين بازي ها كه بعد از لغو يك هفته اي به خاطر دعوا و حركات عجيب و غريب تماشا گران دوباره ادامه پيدا كرده بود، با درگيريه شديدي كه تو بازي بسيج و خيبر بوجود آمد! به كل لغو شد!!!

دوستان اگه كسي تو اين زمينه دست به قلم شه خوشحال مي شيم از انتشار مطلب در تحليل اين وقايع!

[ چهارشنبه 2 مرداد1392 ] [ 3:47 ] [ صادق ]
سلام

یکی دیگه از اتفاقات خوبی که قبلا گفته بودیم قراره بیفته، جلسات پرسش و پاسخه!

قراره فعلا هفته ای دو جلسه، هر جلسه با موضوع خاص و حضور اساتید مختلف برگزار شه.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امشب اولین جلسه پرسش و پاسخ تو مسجد جامع دارابکلا برگزار میشه.

موضوع این جلسه مسائل شیعه و سنی هست.

پاسخ دهنده به سوالات هم حاج آقای نجفی.

ساعت 11 شب.

از همه علاقه مندان (البته آقایان) از همینجا دعوت به عمل میاد. (ببخشید که دیر اطلاع رسانی شد.)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جلسه دوم  پرسش و پاسخ، ادامه جلسه اول

چهارشنبه، ساعت 11 شب.

[ دوشنبه 31 تیر1392 ] [ 16:19 ] [ صادق ]
سلام

جمعه یه مسابقه قرآنی تو مسجد شروع شد، شما هم میتونید تو این مسابقه شرکت کنید.

کافیه فایل سوالها رو از اینجا دانلود کنید، تو یه کاغذ A5 پرینت برگیرید و بعد از جواب دادنشون اونو به آقا جعفر غلامی (متولی مسجد) تحویل بدین.

چهارشنبه شب هم آخرین مهلت تحویله. جمعه ای که در پیش رو داریم به 10 نفر به قید قرعه جایزه( شما فکر کنید نفیس) هم میدن.

یا حق

[ یکشنبه 30 تیر1392 ] [ 18:37 ] [ صادق ]
سلام

فردا (البته امروز) جمعه بعد از نماز ظهر قراره يه اتفاق هائي بيفته تو مسجد جامع دارابكلا 

- اوليش برگزاريه يه مسابقه قرآنيه كه جزئياتشو فردا بيشتر با شما درميون ميزاريم.

- و دوميش هم حضور دکتر سید مهدی احمدی به عنوان سخنران بعد از نماز ظهره.

 

 دكتر احمدي رییس کمیسون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی شهر ساري و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد هستند.

سوابق علمی و آموزشی:

 دارای مدرک کارشناسی رشته فقه و حقوق اسلامی با معدل 19/05 (از واحد نوشهر چالوس)- 1369

2  دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته الهیات و معارف اسلامی با معدل18/57 (از واحد تهران مرکزی)-1371

 دارای مدرک دانشوری در رشته فقه و حقوق اسلامی با معدل 17/87 (از واحد علوم و تحقیقات)-1381    

4 دکترای زبانشناسی(از دانشگاه دولتی ارمنستان. 2012)

5- دکترای رشته فقه و حقوق اسلامی در واحد علوم و تحقیقات.

 عضو هیأت علمی تمام وقت دانشگاه با 20 سال سابقه تدریس در دانشگاههای دولتی و آزاد استان.

7- پژوهشگر برگزیده دانشگاه در سال 1390.

براي آشنائي بيشتر باهاشون مي تونيد از اينجا ديدن كنيد.

[ جمعه 28 تیر1392 ] [ 2:19 ] [ صادق ]

 

 

«كوله بارت بربند ! شايد اين چند سحر فرصت آخر باشد , كه به مقصد برسيم ! بشناسيم خدا و بفهميم كه يك عمرچه غافل بوديم ! مي شود  آسان رفت ، مي شود كاري كردكه رضا باشد او ! اي سبكبال دراين راه شگرف ، در دعاي سحرت درمناجات خدايي شدنت  ! هرگز از ياد مبر من جا مانده بسي محتاجم.»

امسال جمعی از جوونای محل همت کردن و به همراه بزرگتر ها تو غبار روبی مسجد واسه محیا شدن برای ماه مبارک رمضان شرکت کردن. خدا قوت

به نظرم مییشه برنامه ریزی بهتری داشت واسه این روز و با یه شکل خاصی اون رو برگزار کرد.

اینم واسه شروع خوب بود.

 

 

 

 

 

 

اتفاقای خوب دیگه ای هم قرار تو این ماه مبارک بیفته که بزودی اطلاع رسانی میشه

  

 

 

[ سه شنبه 25 تیر1392 ] [ 20:14 ] [ صادق ]
همون بچه هانُ اومدن اردو

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه 25 تیر1392 ] [ 18:35 ] [ صادق ]
یادش به خیر...

یادمه سال اول راهنمائی سر کلاس نشسته بودیم که ناظم (یا شاید مدیر) مدرسمون اومد سر کلاس و از ما خواست هرکی دوست داره عضو گروه سرود محل بشه بیاد بیرون...

خدا بیامرزه سید احمد موسوی رو، با آقای شاه علی اومده بودن مدرسه ازما تست صدا گرفتن..

اینطوری شد که ما عضو گروه سرود محلمون شدیم و واسه هرمناسبتی تو مسجد سر مردمو می بردیم.

(جالبه که ما هر چهار نفرمون عضو این گروه بودیم!)

سید احمد که خیلی زود مارو گذاشت و رفت...

ما موندیم و آقای شاه علی، دستش درد نکنه، خیلی زحمت کشید واسه ما!

عمر کاری گروهمون نسبتا زیاد بود، یادم نمیاد تا کی، شاید تا اواخر سالهای دبیرستان، بقیه دوستان اگه یادشونه کمک کنن..

عمرمون که بسر اومد دیگه کسی رهرو راهمون نشد، تا چند سال بعد که از خاکسترمون ققنوسی زاده شد و آوازش تو منطقه و شهرستان های اطراف هم پیچید، یه بار هم از طریق شبکه استانی مهمون خونه های مردم شدیم ولی عمر این ققنوس به سال هم نرسید و پرپر شد..

.

.

همه اینارو گفتم که بگم سالهاست برنامه های مناسبتی مسجد خیلی ساده برگزار میشه، و برای برنامه هائی مثل شبی با قرآن، باید از بیرون گروه سرود بیاریم...

سالهاست که فعالیتهای فرهنگی دارابکلا به خواب عمیقی فرو رفته که این یه گوشه کوچیکشه!!

.

.

و بعده سالها نیمه شعبان امسال شاهد اجرای گروه سرود نونهالامون بودیم.

 

 


 

 

خدا قوت

از طرف خودم تقدیر و تشکر میکنم از آقا سعید چلوئی که زحمت آماده سازی این گروه رو کشیدن.

چون میدونم چقدر درد سر داره سرو کله زدن با بچه های تو این سن و سال و هماهنگ کردنشون، اونم بدون هیچ چشمداشتی!!!

انشالا شاهد ادامه فعالیتهاشون باشیم! شبی با قرآن امسال منتظرتون هستیم...

یا حق

[ سه شنبه 25 تیر1392 ] [ 17:33 ] [ صادق ]

 

 

Please Wait...

[ جمعه 7 تیر1392 ] [ 2:15 ] [ صادق ]
یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه در سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت.

او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت.
در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند.
بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد.
او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود.

۴ دقیقه بعد:
ویولنیست، نخستین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.

۵ دقیقه بعد:
مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت.

۱۰ دقیقه بعد:
پسربچه سه‌ساله‌ای که در حالی که مادرش با عجله دستش را می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و
ویولنیست را می‌دید.

چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.

۴۵ دقیقه بعد:
نوازنده بی‌توقف می‌نواخت. تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند. بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند. ویولینست، در مجموع ۳۲ دلار کاسب شد.

یک ساعت بعد:
مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد. هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد...
.

.

.
بله. هیچ کس این نوازنده را نمی‌شناخت و نمی‌دانست که او «جاشوآ بل» است، یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌های دنیا.

او یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولن‌اش که ۳.۵ میلیون دلار می‌ارزید، نواخته بود.

تنها دو روز قبل، جاشوآ بل در بوستون کنسترتی داشت که قیمت هر بلیط ورودی‌اش به طور متوسط ۱۰۰ دلار بود.

واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که جاشوآ بل به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد. سؤالاتی که بعد از خواندن این حکایت در ذهن ایجاد می‌شوند در یک محیط معمولی در یک ساعت نامناسب، آیا ما متوجه زیبایی می‌شویم؟ آیا برای قدردانی و لذت بردن از این زیبایی توقف می‌کنیم؟ آیا ما می توانیم نبوغ و استعداد را در یک بافت غیرمنتظره، کشف کنیم؟

اگر ما یک لحظه وقت برای ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا که در حال نواختن یکی از بهترین موسیقی‌های نوشته شده با یکی از بهترین سازهای دنیاست نداریم پس چطور زیبایی های اطرافمان را درک می کنیم؟

[ جمعه 27 اردیبهشت1392 ] [ 3:47 ] [ صادق ]
گرگ نهان
[ شنبه 21 اردیبهشت1392 ] [ 2:3 ] [ صادق ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دارابکلا با يکصدو چهل هکتار بدون احتساب زمينهای زراعتی در شرق شهرستان ساری و جنوب شهرستان مياندرود، با طول جغرافيايی 15 ˚ 53 و عرض جغرافيايی 33 ˚ 36 که از جنوب و جنوب غربی به جنگلهای خزاندار، از شرق به ارتفاعات مشرف به روستای پيله کوه و جامخانه و از غرب به دامنه های مشرف به روستا های لاليم، کياپی، و اسبوکلا و از شمال به جاده ترانزيتی ساری ـ گرگان و شهر سورک متصل می باشد. اين روستا بعنوان مرکز دهستان کوهدشت که حدود 13 روستا را شامل می شود محسوب می گردد.
دارابكلا داراي بيش از 5000 نفر جمعيت مي باشد.
امکانات وب