دارابکلا
وبلاگ خبری - فرهنگی - آموزشی دیار سبز دارابکلا
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۴ توسط صادق |
یک وقت هایی فکر می کنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. 
هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. 
هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمی کند. 
هیچ انجمنی با پسوند«... مردان» خاص نمی شود. 
مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. 
این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و درد ها و دنیای زنان می گویند. 
در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. 
یکی از همین مرد هایی که دوستمان دارند. 
وقتی می خواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند... 
یکی از همین مردهای همیشه خسته. 
از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع می کنند. و مدام باید عقب باشند. 
مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. 
سربازی، کار، درآمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. 
باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوش تیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند... 

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلا از مردی که صبح تا شب دارد برای درآمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویولن بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویولن می زند توقع داریم که عضو ارشد هیأت مدیره شرکت واردات رادیاتور باشد. 

توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه ما را با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردی شان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلا نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند! 

مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است.


وقت هایی که داد می زنند

وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند

وقت هایی که چک شان پاس نمی شود

وقت هایی که جواب اس ام اس شب بخیر را نمی دهند

وقت هایی که عرق کرده اند

وقت هایی که کفش شان کثیف است

تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین . 

و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر می کنیم که نکند من را برای خودم نمی خواهد برای زیبایی ام می خواهد، نکند من را برای شب هایش می خواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم می خواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیای شان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعا مرد ها،آنقدر ها که داریم نشان می دهیم بد نیستند. 

مرد ها احتمالا دل شان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین

کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل می کنند. 
کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب می کنیم... 
بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مرد ها از خوشبختی خیلی ساده است.

 

الهام کاظمی

نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ توسط صادق |
سلام

در ادامه این مطلب نامه چارلی چاپلین به دخترش قرار داره. امیدوارم اگه شروع به خوندن این متن کردین تا آخرش ادامه بدین!

میدونم  اکثر شما این نامه ی سر گشاده را قبلاً خواندید ولی بخاطر فراموشکار بودن روح و عقل انسان، از شما می خواهم دوباره بخوانید و به قلبتون مراجعه کنید.

و همگی متوجه بشویم که تنها چیز ارزشمندمان وجود انسانی ماست.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ توسط صادق |
به نسیمی همه ی راه به هم می‌ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد؟

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم

با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده

عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

آه، یک روز همین آه تو را می‌گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد!

فاضل نظری

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۰ دی۱۳۹۳ توسط صادق |

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۷ دی۱۳۹۳ توسط صادق |

فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ 

اما انسان، هنگامى كه پروردگارش وى را مى‌آزماید، و عزیزش مى‌دارد و نعمت فراوان به او مى‌دهد، مى‌گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است.»

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ
و اما چون وى را مى‌آزماید و روزى‌اش را بر او تنگ مى‌گرداند، مى‌گوید: «پروردگارم مرا خوار كرده است»
سوره فجر آیات( ۱۵و ۱۶)

خدایــا ایـن بنده ی عجولِ کم طاقتِ بی جنبه رو ببخش....!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۲ توسط صادق |
سلام

دیگه زیبائی های برف این روزها منو هم مجبور کرده یه پست بزارم اینجا

 

مشاهده تصویر با اندازه اصلی

 

مشاهده بقیه عکس ها

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۲ توسط صادق |

وطنم ای شکوه پابرجا

در دل التهاب دورانها

 کشور  روزهای دشوار

زخمی سربلند بحرانها

ایستادی به جنگ رودررو

خنجر از پشت میزند دشمن

گویی از ما و در نهان برما

وطنم پشت حیله را بشکن

وطنم ای شکوه پابرجا

در دل التهاب دورانها

رگت امروز تشنه ی عشق است

دل رنجیده خون نمیخواهد

دل تو تا ابد برای تپش

غیر از عشق و جنون نمیخواهد

شرم بر من اگر حریم تو

پیش چشمان من شکسته شود

وای برمن اگر ببینم چشم

رو به رویای عشق بسته شود

وطنم ای شکوه پابرجا

در دل التهاب دورانها

کشور روزهای دشوار

زخمی سربلند بحرانها

از تب سرد موجهای خزر

تا خلیجی که فارس بوده و است

می شود با تو دل به دریا زد

می شود با تو دل به دنیا بست

شعری از افشین یداللهی

دانلود ترانه با صدای سالار عقیلی

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۹ دی۱۳۹۲ توسط صادق |

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۸ آذر۱۳۹۲ توسط صادق |
سلام

مطالبی که در ادامه مطلب می تونید بخونیدش خاطره ی جالب  "ریچارد فاینمن" فیزیکدان مشهور معاصر از یک ترم تدریسش در برزیله.

هرچند طولانیه اما به نظرم حتما ارزش خوندن رو داره.


برزيل رفتنِ من در چارچوب طرحي بود كه دولت آمريكا منابع مالي‌اش را تأمين مي‌كرد. بنابراين، وقتي برگشتم، وزارت امور خارجه ازم خواست گزارشي از سفرم بنويسم. من هم كليات و مطالب مهم‌تر از سخنراني‌ام در برزيل را براي‌شان نوشتم. بعدها از جايي شنيدم كه در وزارت خارجه‌ يكي‌شان گفته بود : «وقتي يك آدم ساده‌لوح و خطرناك را بفرستي برزيل همين مي‌شود ديگر؛ مردك احمق! فقط بلد است دردسر درست كند. اصلاً نمي‌فهمد چه مشكلاتي هست». كاملاً برعكس! به گمانِ من اين يارو وزارت خارجه‌اي خودش ساده‌لوح بوده كه خيال مي‌كرده هر جايي به اسم دانشگاه، با فهرستي از رشته‌ها و درس‌ها و غيره، واقعاً دانشگاه است.

برای ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۰ آذر۱۳۹۲ توسط صادق |

وبلاگ داران وکامنت گذاران دارابکلا

وعده روز رضای آقای ابراهیم طالبی رو در اینجا ببینید.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۱ آبان۱۳۹۲ توسط صادق |

دانلود مداحی کربلا (از تو چه پنهون آقا جون..)

محمدباقر قلی زاده

از ﺗﻮ ﭼﻪ ﭘﻨﮫﻮن آﻗﺎﺟﻮن دﯾﮕﻪ اﻣﯿﺪی ﻧﺪارم

ﻋﻤﺮم ﻛﻔﺎف ﺑﺪه ﺑﯿﺎم ﺳﺮ رو ﺿﺮﯾﺤﺖ ﺑﺰارم

ﺣﺴﺮت ﺑﻪ دل ﺗﻮ اﯾﻦ دﯾﺎر زﻧﺪﮔﯽ ﺳﺨﺖ ﺷﺪه ﺑﺮام

ﭼﻨﺪ وﻗﺘﻪ ﺗﻮی ﺧﻠﻮﺗﻢ ﻓﻘﻂ ﺣﺴﯿﻦ و ﻛﺮﺑﻼم

ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ داره ای ﺧﺪا ﺳﯿﻨﻪ زدن ﺗﻮ ﻛﺮﺑﻼ

ﻏﺴﻞ زﯾﺎرت از ﻓﺮات ﻧﮕﺎه ﺑﻪ ﮔﻨﺒﺪ طﻼ

ﻛﺮﺑﻼ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﻦ دﯾﻮوﻧﻪ ﻛﺮده

اﻟﮫﯽ ﻛﻪ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺑﯿﺎد ﺗﻮ ﺣﺮﻣﺖ اﻋﺘﻜﺎف ﻛﻨﯿﻢ

ﺑﺎ ﭘﺮﭼﻢ ھﯿﺌﺘﻤﻮن دور ﺿﺮﯾﺢ طﻮاف ﻛﻨﯿﻢ

دم دﻣﺎی ﺳﺤﺮ ﻛﻪ ﺷﺪ از ﺗﻮی ﺑﯿﻦ اﻟﺤﺮﻣﯿﻦ

ﺑﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺣﺮم ﻋﺒﺎس ﻋﻠﻤﺪار ﺣﺴﯿﻦ

ﻛﺮﺑﻼ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﻦ دﯾﻮوﻧﻪ ﻛﺮده

ﺑﺎ ذﻛﺮ ﯾﺎ ام اﻟﺒﻨﯿﻦ ﭘﺎ ﺗﻮی ﺻﺤﻨﺶ ﻣﯽ ذارﯾﻢ

از ﺑﺎرﮔﺎه ﺑﺎ ﺻﻔﺎش ﺳﻮﻏﺎﺗﯽ ﺗﺮﺑﺖ ﻣﯿﺎرﯾﻢ

ﻏﺼﻪ ﻛﺮﺑﻼت آﻗﺎ ﻋﻘﺪه ﺗﻮی ﮔﻠﻮم ﺷﺪه

ﯾﻪ ﻋﻤﺮﯾﻪ زﯾﺎرت ﺣﺮﯾﻤﺖ آرزوم ﺷﺪه

ﻣﯿﮕﻦ ﻧﻤﯽ دوﻧﯽ ﭼﻘﺪر ﻗﺸﻨﮕﻪ ﺑﯿﻦ اﻟﺤﺮﻣﯿﻦ

دور ﺗﺎ دورش ﻧﺨﻼی ﺻﻒ ﺻﻔﺎ ﻣﯿﺪن ﻋﺎﻟﻤﯿﻦ

ھﻤﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺗﻮ ﻛﺮﺑﻼ ﻛﺒﻮد رﻧﮓ آﺳﻤﻮن

اﻧﮕﺎر ﯾﻪ دﻧﯿﺎی دﯾﮕﺴﺖ ﻛﻪ ﭘﺎ ﻣﯿﺪه ﺑﺮا ﺟﻨﻮن

ﻛﺮﺑﻼ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﻦ دﯾﻮوﻧﻪ ﻛﺮده

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۰ آبان۱۳۹۲ توسط صادق |
سلام

ازینکه مدتیه نیستم و همچنان نخواهم بود معذورم.

از همه دوستانی که تو این مدت نظر دادند و یا انتقاد داشتند -ضمن تشکر- عذرخواهی میکنم که نتونستم جواب بدم.


آقای طالبی، فرمودید قضای جواب سلام باطله، بله حق با شماست ولی بی ادبی می دونم این قضا رو هرچند باطل بجا نیارم. این قضای باطل رو به بزرگواریتون از بنده بپذیرید.

حضور بزرگوارانی چون شما، نیلی آرام، آقای شفیعی، یاس و سایر دوستانی که تشریف میارن و نظر میدن و انتقاد میکنند مایه افتخار و غرور ماست و از جهتی هم مایه شرمندگی، که نمیتونیم میزبانی شایسته برای شما بزرگواران باشیم.

 حضور میهمانانی چون شما، میزبانی رو برای ما بسیار بسیار دشوار می کنه! و چاره ای نمیبینیم جز اینکه رندی کنیم و شما رو صاحب خونه بنامیم تا  از شما کمک بگیریم برای میزبانیه شایسته.

جامعه دارابکلا و بخصوص ما جوونا نیازه شدیدی به اساتیدی چون شما داریم برای رشد. می دونم جامعه دارابکلا قدردان اساتیدی چون شما نبوده و نیست، اما از خدا میخوام به ما این توفیق رو بده تا بتونیم با کمکه شما بزرگواران اول خودمون رو و بعد جامعه مون رو اصلاح کنیم. ازینکه مدتی در این کلاس غایبم ناراحتم و امید وارم این غیبت طولانی نشه و بتونم زودتر در این کلاس حاضر شم.

در مورد پست "حقیقتی کوچک" ، چون آدمه تنبلی هستم و قلم روانی ندارم و البته هم سواده کافی! بیشتر پست هائی که میزارم کپی برداریه از چیز هائی که تو وب جلب توجه میکنند و فکر میکنم میتونه برای دوستان هم جالب باشه. نقد شما و آقا امین بجا و پسندیده بود! حتما ازین به بعد بیشتر توجه می کنم و ازینکه به موقع پاسخگو نبودم مجددا عذر خواهی می کنم.



در مورد وبسایت هم لازمه توضیحی بدم. چون طراحی وبسایت زمانبر و هزینه بر هست و هزینش هم برای ما نسبتا زیاد خواهد بود، به دنبال روشی بودیم تا به کمک دوستان با حداقل هزینه این امکان رو فراهم کنیم که متاسفانه مسائلی پیش اومد که تا بحال میسر نشد.

امیدوارم طی دو هفته آینده بتونیم نسخه آزمایشی این وبسایت رو با حداقل امکانات در دسترس قرار بدیم و تکمیل امکاناتش رو به شش ماهه دیگه موکول کنیم. برنامه مفصلی خواهیم داشت به امید خدا و یاری شما دوستان.

همون طوری که آقا ایمان گفتند ما آمادگی کامل داریم برا درج مطالب دوستان در این وبلاگ. و همچنین حاضریم در صورت درخواسته دوستان نام کاربری و رمز ورود هم در اختیارشون قرار بدیم تا بتونند مستقیما درج مطلب داشته باشند.

با توجه به شرایتمون فعلا ظرفیتمون بیشتر ازین نیست! شرمنده همه مخاطبین!


سرتونو درد آوردم!!

یا حق

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۴ شهریور۱۳۹۲ توسط صادق |
حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند!!!

 اگر

A  B C  D  E F G H I   J   K   L   M   N   O   P  Q   R   S  T   U   V  W  X   Y    Z

معادل باشدبا

26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6  5  4  3  2  1

 (تلاش سخت) Hard work

 H+A+R+D+W+O+ R+K

 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

 (دانش) Knowledge

 K+N+O+W+L+E+ D+G+E

 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

 (عشق) Love

 L+O+V+E

 12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!!

پس چه چیز 100% را میسازد؟؟؟

 (پول) Money

 M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

 (رهبری) Leadership

 L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

 12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟

 (نگرش) Attitude

 1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.

 نگرش همه چیز را عوض میکند، نگرشت را عوض کن همه چیز عوض میشود...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۲ توسط صادق |

ميگويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و داروها را مصرف كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده ميبيند. وي به راهب مراجعه ميكند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد می کند كه مدتي به هيچ رنگي جز رنگ سبز نگاه نكند.وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آميزي كند .


همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميكند. پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد.


بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب، وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند. او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته؟ مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و ميگويد: " بله. اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته."


مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعكس اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان، تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود. براي اين كار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي ، بلكه با تغيير چشم اندازت ميتواني دنيا را به كام خود درآوري.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۱ شهریور۱۳۹۲ توسط صادق |


شخصی به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کرد: حسن خلق چیست؟ 
امام فرمودند: اینکه فروتنی کنی و خوش‌سخن باشی و با برادرت، با خوشرویی برخورد کنی. (اصول کافی، ج 3، ص 162)

نوشته شده در تاريخ جمعه ۸ شهریور۱۳۹۲ توسط صادق |

کانـــدیدا، رأی آورد!

 

تابـــلو، نقاش را ثروتمند کرد!

 

شــــعرِ شاعر، به چند زبان ترجمه شد!

 

کـــارگردان، جایزه ها را درو کرد!

 

و هنوز سر همان چهار راه واکس می زند

 

کـــــــــودکی که همیشه بهترین "ســــــوژه" است!


قابل توجه شوراهاي دور چهارم، كه آماده شدن ديگه همين روزا پا به عرصه خدمت تو دارابكلا بذارن!

يادتون نره حرفائي كه زديد و قولهائي كه داديد. فراموش نكنيد جوونا و مردمی رو که با رای اونا این فرصت رو برای خدمتِ بهشون بدست آوردین.

نکنه از راه انداختن کار مردم دلزده شین، نکنه از انگیزتون برای آبادانی دارابکلا کم شه...

ما هم ازينجا اعلان آمادگي مي كنيم براي همراهي و همیاري جوونا با شما.

به اميد فردائي آباد


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ شهریور۱۳۹۲ توسط صادق |
از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند: چه کسی؟

بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی به اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!

سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یک مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید؟!

بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...
یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛
از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوری؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.
(خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم: هرچی که بخواهی!
اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟
گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی.
پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.
--------------------------------------------
خيلي وقتا از خدا مي خوايم كه بمون دارائي زيادي بده تا ببخشيم، غافل از اينكه...


برچسب‌ها: ثروتمند, بخشش, بيل گيتس
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۵ مرداد۱۳۹۲ توسط صادق |

گفتم يه گزارش تصويري بذارم از برنامه هاي ماه مبارك رمضان

چون زياده ميذارم تو ادامه مطلب

توصيه مي كنم حتما ببينيد و نظر بديد.


 ادامه مطلب 




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۹ مرداد۱۳۹۲ توسط صادق |
محفل انس با قرآن امسال كمي تا قسمتي متفاوت از سالهاي پيش بود.

 و نقطه عطف اين تفاوت هم در اجراي مجري اين برنامه بود! كه البته به نظرم چندان متناسب با يه برنامه انس با قرآن نبود. ولي همين كه از يك نواختي ساليانه خارج شد رضايت بخش بود.

دوستان لطفا نظر بدين در مورد جزئيات برنامه اين شب. و البته اگه پيشنهادي هم داريد مبذول بفرمائيد... 

 

سرود جمهوري اسلامي ابتداي برنامه

قرائت قاري توانمند داخلي آقاي موسوي

اجراي زيباي گروه تواشيح

اجراي مسابقه توسط مجري

(نمي دونم موضوع مسابقش چه ربطي به شبي با قرآن داشت؟!)

و در انتها هم قرائت زيباي قاري كشوري آقاي عاليشاه

اينم نمايشگاه كتاب

در حاشيه محفل انس با قرآن كريم

خدا قوت

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۹ مرداد۱۳۹۲ توسط صادق |

اسامي برندگان سري سوم مسابقه قرآني

محمد

چلوئی

رضا

محمد مهدی

ملائی

صادق

بلور

آهنگر

رمضان

سید محمد رضا

صالحی

 

محمود

کارگر

محمد

هاجر

آهنگر

 

سید اسمعیل

حسینی

سید علی

رقیه

شهابی

خلیل

فاطمه

آفاقی

رحمان

طاهره

آهنگر

مهدی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲ مرداد۱۳۹۲ توسط صادق |

  

 

با تشکر از دوست خوبمون

آقای سید مهدی دارابی

قابل ذكره كه اين بازي ها كه بعد از لغو يك هفته اي به خاطر دعوا و حركات عجيب و غريب تماشا گران دوباره ادامه پيدا كرده بود، با درگيريه شديدي كه تو بازي بسيج و خيبر بوجود آمد! به كل لغو شد!!!

دوستان اگه كسي تو اين زمينه دست به قلم شه خوشحال مي شيم از انتشار مطلب در تحليل اين وقايع!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳۱ تیر۱۳۹۲ توسط صادق |
سلام

یکی دیگه از اتفاقات خوبی که قبلا گفته بودیم قراره بیفته، جلسات پرسش و پاسخه!

قراره فعلا هفته ای دو جلسه، هر جلسه با موضوع خاص و حضور اساتید مختلف برگزار شه.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امشب اولین جلسه پرسش و پاسخ تو مسجد جامع دارابکلا برگزار میشه.

موضوع این جلسه مسائل شیعه و سنی هست.

پاسخ دهنده به سوالات هم حاج آقای نجفی.

ساعت 11 شب.

از همه علاقه مندان (البته آقایان) از همینجا دعوت به عمل میاد. (ببخشید که دیر اطلاع رسانی شد.)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جلسه دوم  پرسش و پاسخ، ادامه جلسه اول

چهارشنبه، ساعت 11 شب.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳۰ تیر۱۳۹۲ توسط صادق |
سلام

جمعه یه مسابقه قرآنی تو مسجد شروع شد، شما هم میتونید تو این مسابقه شرکت کنید.

کافیه فایل سوالها رو از اینجا دانلود کنید، تو یه کاغذ A5 پرینت برگیرید و بعد از جواب دادنشون اونو به آقا جعفر غلامی (متولی مسجد) تحویل بدین.

چهارشنبه شب هم آخرین مهلت تحویله. جمعه ای که در پیش رو داریم به 10 نفر به قید قرعه جایزه( شما فکر کنید نفیس) هم میدن.

یا حق

نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۸ تیر۱۳۹۲ توسط صادق |
سلام

فردا (البته امروز) جمعه بعد از نماز ظهر قراره يه اتفاق هائي بيفته تو مسجد جامع دارابكلا 

- اوليش برگزاريه يه مسابقه قرآنيه كه جزئياتشو فردا بيشتر با شما درميون ميزاريم.

- و دوميش هم حضور دکتر سید مهدی احمدی به عنوان سخنران بعد از نماز ظهره.

 

 دكتر احمدي رییس کمیسون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی شهر ساري و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد هستند.

سوابق علمی و آموزشی:

 دارای مدرک کارشناسی رشته فقه و حقوق اسلامی با معدل 19/05 (از واحد نوشهر چالوس)- 1369

2  دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته الهیات و معارف اسلامی با معدل18/57 (از واحد تهران مرکزی)-1371

 دارای مدرک دانشوری در رشته فقه و حقوق اسلامی با معدل 17/87 (از واحد علوم و تحقیقات)-1381    

4 دکترای زبانشناسی(از دانشگاه دولتی ارمنستان. 2012)

5- دکترای رشته فقه و حقوق اسلامی در واحد علوم و تحقیقات.

 عضو هیأت علمی تمام وقت دانشگاه با 20 سال سابقه تدریس در دانشگاههای دولتی و آزاد استان.

7- پژوهشگر برگزیده دانشگاه در سال 1390.

براي آشنائي بيشتر باهاشون مي تونيد از اينجا ديدن كنيد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۵ تیر۱۳۹۲ توسط صادق |

 

 

«كوله بارت بربند ! شايد اين چند سحر فرصت آخر باشد , كه به مقصد برسيم ! بشناسيم خدا و بفهميم كه يك عمرچه غافل بوديم ! مي شود  آسان رفت ، مي شود كاري كردكه رضا باشد او ! اي سبكبال دراين راه شگرف ، در دعاي سحرت درمناجات خدايي شدنت  ! هرگز از ياد مبر من جا مانده بسي محتاجم.»

امسال جمعی از جوونای محل همت کردن و به همراه بزرگتر ها تو غبار روبی مسجد واسه محیا شدن برای ماه مبارک رمضان شرکت کردن. خدا قوت

به نظرم مییشه برنامه ریزی بهتری داشت واسه این روز و با یه شکل خاصی اون رو برگزار کرد.

اینم واسه شروع خوب بود.

 

 

 

 

 

 

اتفاقای خوب دیگه ای هم قرار تو این ماه مبارک بیفته که بزودی اطلاع رسانی میشه

  

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۵ تیر۱۳۹۲ توسط صادق |
همون بچه هانُ اومدن اردو

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۵ تیر۱۳۹۲ توسط صادق |
یادش به خیر...

یادمه سال اول راهنمائی سر کلاس نشسته بودیم که ناظم (یا شاید مدیر) مدرسمون اومد سر کلاس و از ما خواست هرکی دوست داره عضو گروه سرود محل بشه بیاد بیرون...

خدا بیامرزه سید احمد موسوی رو، با آقای شاه علی اومده بودن مدرسه ازما تست صدا گرفتن..

اینطوری شد که ما عضو گروه سرود محلمون شدیم و واسه هرمناسبتی تو مسجد سر مردمو می بردیم.

(جالبه که ما هر چهار نفرمون عضو این گروه بودیم!)

سید احمد که خیلی زود مارو گذاشت و رفت...

ما موندیم و آقای شاه علی، دستش درد نکنه، خیلی زحمت کشید واسه ما!

عمر کاری گروهمون نسبتا زیاد بود، یادم نمیاد تا کی، شاید تا اواخر سالهای دبیرستان، بقیه دوستان اگه یادشونه کمک کنن..

عمرمون که بسر اومد دیگه کسی رهرو راهمون نشد، تا چند سال بعد که از خاکسترمون ققنوسی زاده شد و آوازش تو منطقه و شهرستان های اطراف هم پیچید، یه بار هم از طریق شبکه استانی مهمون خونه های مردم شدیم ولی عمر این ققنوس به سال هم نرسید و پرپر شد..

.

.

همه اینارو گفتم که بگم سالهاست برنامه های مناسبتی مسجد خیلی ساده برگزار میشه، و برای برنامه هائی مثل شبی با قرآن، باید از بیرون گروه سرود بیاریم...

سالهاست که فعالیتهای فرهنگی دارابکلا به خواب عمیقی فرو رفته که این یه گوشه کوچیکشه!!

.

.

و بعده سالها نیمه شعبان امسال شاهد اجرای گروه سرود نونهالامون بودیم.

 

 


 

 

خدا قوت

از طرف خودم تقدیر و تشکر میکنم از آقا سعید چلوئی که زحمت آماده سازی این گروه رو کشیدن.

چون میدونم چقدر درد سر داره سرو کله زدن با بچه های تو این سن و سال و هماهنگ کردنشون، اونم بدون هیچ چشمداشتی!!!

انشالا شاهد ادامه فعالیتهاشون باشیم! شبی با قرآن امسال منتظرتون هستیم...

یا حق

نوشته شده در تاريخ جمعه ۷ تیر۱۳۹۲ توسط صادق |

 

 

Please Wait...

نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۷ اردیبهشت۱۳۹۲ توسط صادق |
یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه در سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت.

او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت.
در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند.
بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد.
او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود.

۴ دقیقه بعد:
ویولنیست، نخستین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.

۵ دقیقه بعد:
مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت.

۱۰ دقیقه بعد:
پسربچه سه‌ساله‌ای که در حالی که مادرش با عجله دستش را می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و
ویولنیست را می‌دید.

چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.

۴۵ دقیقه بعد:
نوازنده بی‌توقف می‌نواخت. تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند. بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند. ویولینست، در مجموع ۳۲ دلار کاسب شد.

یک ساعت بعد:
مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد. هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد...
.

.

.
بله. هیچ کس این نوازنده را نمی‌شناخت و نمی‌دانست که او «جاشوآ بل» است، یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌های دنیا.

او یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولن‌اش که ۳.۵ میلیون دلار می‌ارزید، نواخته بود.

تنها دو روز قبل، جاشوآ بل در بوستون کنسترتی داشت که قیمت هر بلیط ورودی‌اش به طور متوسط ۱۰۰ دلار بود.

واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که جاشوآ بل به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد. سؤالاتی که بعد از خواندن این حکایت در ذهن ایجاد می‌شوند در یک محیط معمولی در یک ساعت نامناسب، آیا ما متوجه زیبایی می‌شویم؟ آیا برای قدردانی و لذت بردن از این زیبایی توقف می‌کنیم؟ آیا ما می توانیم نبوغ و استعداد را در یک بافت غیرمنتظره، کشف کنیم؟

اگر ما یک لحظه وقت برای ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا که در حال نواختن یکی از بهترین موسیقی‌های نوشته شده با یکی از بهترین سازهای دنیاست نداریم پس چطور زیبایی های اطرافمان را درک می کنیم؟

نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۱ اردیبهشت۱۳۹۲ توسط صادق |
گرگ نهان
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۰ اردیبهشت۱۳۹۲ توسط صادق |
دل من تنها بود...
دل من هرزه نبود!
دل من عادت داشت
که بماند یک جا!
به کجا؟
معلوم است...
"به در خانه ی تو"
دل من عادت داشت، که بماند آنجا!
پشت یک پرده ی توری، که تو هر روز آنرا
به کناری بزنی.
دل من ساکن دیوار و دری
که تو هر روز از آن می گذری...
دل من ساکن دستان تو بود...
دل من گوشه ی یک باغچه بود!
که تو هر روز به آن می نگری!
راستی...
"دل من را دیدی؟؟؟"


برچسب‌ها: دارابكلا
نوشته شده در تاريخ جمعه ۶ بهمن۱۳۹۱ توسط صادق |

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی؟

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه آوردی؟

و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد پاسخ داد: عشق یعنی همین

 

 

شاگرد پرسید؟ پس ازدواج چیست؟

استاد گفت: این بار به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور و به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی.

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.

استاد پرسید؛ آیا به راستی این بلندترین درخت است؟

شاگرد پاسخ داد: اولین درخت بلندی که دیدم انتخاب کردم ترسیدم بلندتر از آن پیدا نکنم و دست خالی برگردم.

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۵ دی۱۳۹۱ توسط صادق |

 

مرز در عقل و جنون باريك است
كفر و ايمان چه به هم نزديك است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ويراني و بهت مردم

گيسويت تعزيتي از رويا
شب طولاني خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنجير است
زخم من تشنه تر از شمشير است

مستم از جام تهي حيراني
باده نوشيده شده پنهاني
باده نوشيده شده پنهاني

عشق تو پشت جنون محو شده
هوشياريست مگو سهو شده

من و رسوايي و اين بار گناه
نو و تنهايي و آن چشم سياه

از من تازه مسلمان بگذر بگذر
بگذر از سر پيمان بگذر بگذر

دين ديوانه به دين عشق تو شد
جاده ي شك به يقين عشق تو شد

مستم از جام تهي حيراني
باده نوشيده شده پنهاني
باده نوشيده شده پنهاني

دانلود موسيقي  با صداي «عليرضا قرباني» شعر از «افشين يداللهي» و آهنگ و تنظيم آن از «فريدون خلعتبري» است..


برچسب‌ها: عليرضا قرباني, شب دهم, افشين يداللهي
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۸ آذر۱۳۹۱ توسط صادق |

می دانی؟     

یک وقت هایی باید

رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است

و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت

باید به خودت استراحت بدهي....

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی:

بگذار منتظر بمانند.
حسين پناهي

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۵ مهر۱۳۹۱ توسط صادق |

اسامی قبول شدگان دانشگاه  1391  دارابکلا

ردیف

نام و نام خانوادگی

رشته قبولی

نام شهرستان

1

عادل طالبی

ارشد - مهندسی سازه عمران

ملی قم

2

زهیر دباغیان

ارشد - مهندسی شیمی جداسازی

شبانه بابل

3

مجتبی دباغیان

ارشد - مهندسی برق الکترونیک

شاهین شهر

4

عباس مهاجر

ارشد - هوافضا

تهران

5

سیدمریم شفیعی

ارشد – پرستاری

تهران

6

 محمد رحیمی

 ارشد – مهندسی عمران  راه و ترابری علوم تحقیقات

تهران

7

مطهره رمضانی

فیزیک جامدادت

روزانه بابلسر

8

علی اصغر طالبی

برق و کنترل

بابل

9

حمیده آهنگر

پرستاری

بابل

10

فاطمه دارابکلایی

زیست شناسی

قائم شهر

11

فاطمه آفاقی

صنعتی

قائم شهر

12

معظمه آهنگر

مترجمی زبان

پیام نور آمل

13

فاطمه مختاری

حسابداری

پیام نور ساری

14

کمیل مختاری

حسابداری

آزاد نکا

15

محمد آهنگر دهیار

کاردانی برق

آزاد ساری

16

زبیده آفاقی

زیست شناسی

پیام نور ساری

17

مهدی رمضانی (اکبر)

مهندسی شیمی

پیام نور ساری

18

امیر چلویی (رحمان)

مهندسی کامپیوتر

پیام نور ساری

19

حسن آهنگر (عقیل)

مهندسی کامپیوتر

پیام نور ساری

20

قربانعلی طالبی

علوم اقتصاد

پیام نور بهشهر

21

سیدکمیل حسینی

حسابداری غیرانتفاعی

ساری

22

زهره بابویه

نساجی

اصفهان

23

فاطمه جنگلبان

علوم تربیتی

بهشهر

24

فاضله چلاوی

الکترونیک

گرگان

25

تکتم آفاقی

مدیریت صنعتی

پیام نورساری

26

فاطمه چلویی(اکبر)

پرستاری-روزانه

ساری

27

فاطمه آهنگر(عقیل)

کتابداری-پیام نور

قائم شهر

28

زهراآهنگر(عقیل)

مهندسی کامپیوتر

پیام نور ساری

29

عيسي ملايي (حسن)

عمران

پیام نور ساری

30

خانم ... آهنگر

مهندسیی صنایع

گرگان

31

رضا بابویه (اکبر)

کاردانی کامپیوتر

روزانه بهشهر

32

محمد چلوئی(علیرضا)

مهندسی صنایع

پیام نور ساری

33

عادله دارابکلایی

مهندسی صنایع

پیام نور ساری

34

احسان درخوش

الكتروتكنيك- تاسيسات

امام محمدباقر(ع)

35

محمد آهنگر (حسين)

برق

ساري

۳۶

 

 

 

۳۷

 

 

 

۳۸

 

 منبع: دارابکلا 20


برچسب‌ها: اسامی قبول شدگان دانشگاه 1391 دارابکلا
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۹ شهریور۱۳۹۱ توسط صادق |
  1_ ذهنم کلمات را به بازي گرفته و رفتارم زندگي را.
  2_ آن قدر دوست داشتني بود که ايستاده هم به دل مي نشست.
  3_ نیامدی نگاهم دست خالی برگشت.
  4_ این «مردم» باید عوض شوند وگرنه «دولت» مردمی دیگر انتخاب خواهد کرد.
  5_ نشر اکاذیب یعنی ستایش مدیران نالایق.
  6_ اگر حرف مفت را می خریدند خیلی ها میلیاردر بودند.
  7_ بعضی ها به پای هم پیر می شوند و بعضی ها به دست هم.
  8_دروغگو آدم بدی نیست , چون میداند حقیقت تلخ است , لذا باعث اوقات تلخی مردم نمی شود.
 9_ همسر با گذشتی است , از من هم گذشت.
 10_ بجز سیاستمدران , بنی آدم اعضای یک پیکرند.
  11_ باز هم فراموش کردم فراموشش کنم.
  12_ وجدان چیزی است که انسان را از لذت بردن هنگام گناه باز می دارد.
  13_ دروغ يعني تقديم هديه شيطان به ديگران.
  14_قند خون مزه تلخي به زندگي مي دهد.
  15_به خاطر پايمال کردن حقوق ديگران کفش هايش را محاکمه کردند.
  16_بعضي ها باهم مي خورند و بعضي ها به هم.
  17_ فرياد از سکوت تقاضاي پناهندگي کرد.
  18_ ديوار جدايي را عدم تفاهم مي چيند.
  19_ آن هايي که زبانشان دراز است شخصيتي کوتاه دارند.
  20_ پشه ها با پوست تنم دارت بازي مي کنند.
  21_ خيلي ها بزرگ مي شوند اما به بزرگي نمي رسند.
  22_ گاهي به نحو ناهنجاري به هنجارها مي رسيم.
  23_ بيشتر اوقات، موهاي سرم را با لالايي سشوار مي خوابانم.
  24_ دلم براي آدم هاي گرسنه کباب است.
  25_مخرب ترين اسلحه زمان، زبان است.
  26_آن ها که بلند فکر مي کنند، هيچ وقت کوتاه نمي آيند.
  27_وقتي کاسه سرم داغ مي شود، افکارم را فوت مي کنم.
  28_ مثل زود پز باش , در حالی که می جوشی به آرامی سوت بزن.
  29_ شاید حکیم نظامی پزشک ارتش بوده است.
  30_ گل شیپوری نوازنده بزرگ ارکستر باغ است.
  31_ در مسابقه ماست خوری همه روسفید شدند.
  32_ شنا کردن در جهت جریان آب , از ماهی مرده هم بر می آید.
  33_ در مواقع بیکاری مشغول قتل عام ایام هستم.
  34_ در امواج نگاهش این کشتی دلم بود که غرق شد.
  35_ چشمانش شور بود اما خودش بی نمک.
  36_ فردای کشورهای عقب افتاده , دیروز کشورهای متمدن است.
  37_ ولخرجی های زیاد , دخلم را درآورد.
  38_ زیبایی اش را به لوازم آرایشش تبریک گفتم.
  39_ گاهی حتی تاجر نمک هم نمک نشناس می شود.
  40_ یعضی ها صدایشان ضعیف است و بعضی ها گوش هایشان کثیف.
  41_ بعضی از محرم ها با یک نقطه مجرم می شوند.
  42_ برای آنکه از خاطرات دوران مجردی لذت ببرد , ازدواج کرد.
  43_ امید بخشیدن بی هدف به مردم مثل آب دادن به گلهای کاغذی است.
  44_ سایه ها در هوای ابری خستگی در می کنند.
  45_ اگر خودتان را به آن راه زده اید , مواظب باشید گم نشوید.
  46_ اون هایی که شما را آدم حساب نمی کنند , ریاضی بلد نیستند.
  47_ برای آن که «آینده»اش را خراب کنند «حال»ش را گرفتند.
  48_ وقتي به «گذشته» بر مي گردم از «حال» مي روم.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳۰ مرداد۱۳۹۱ توسط صادق |

زني را...

زني را مي شناسم من

که شوق بال و پر دارد

ولي از بس که پر شور است

دو صد بيم از سفر دارد...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۶ اردیبهشت۱۳۹۱ توسط صادق |

گفتنی ها کم نیست..



رستنی ها کم نیست

من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

 

گفتنی ها کم نیست

من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم

 

دیدنی ها کم نیست

من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

 

چیدنی ها کم نیست

من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق روی دار قالی

بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

 

خواندنی ها کم نیست

من و تو کم خواندیم

من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد

با دهانی بسته واماندیم

 

من و تو کم بودیم

من و تو اما در میدانها اینک اندازه ی ما میخوانیم

ما به اندازه ی ما میبینیم

ما به اندازه ی ما میچینیم

ما به اندازه ی ما میگوییم

ما به اندازه ی ما میروییم

 

من و تو

کم نه که باید شب بیرحم وگل مریم و بیداری شبنم باشیم

 

من و تو 

خم نه و درهم نه و کم هم نه که میباید با هم باشیم

 

من و تو

حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم

 

من و تو 

حق داریم که به اندازه ی ما هم که شده باهم باشیم

 

گفتنی ها کم نیست...

"شهریار قنبری "

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۵ دی۱۳۹۰ توسط صادق |

حتی اگه شب رو دیر خوابیدی ، صبح زود بیدار شو !
زیر بارون راه برو ، نترس از خیس شدن !
هر چند وقت یه بار یه نقاشی بکش !
توی حموم آواز بخون ، آب بازی کن ، چه اشکالی داره ؟!

بی مناسبت کادو بخر ! بگو این توی ویترین برای تو بود !
در لحظه دست دادن به یه دوست ، دستش رو فشار بده !

لباس های رنگی بپوش !
آب نبات چوبی لیس بزن !
نوزاد فامیل رو بغل کن !
عکسات رو با لبخند بگیر !

بستنی قیفی بخور !
زیر جمله های قشنگ یه کتاب خط بکش !
به کوچیکتر ها سلام کن !
تلفن رو بردار و به دوست های قدیمیت زنگ بزن !

برو دریا ، شنا کن !
هفت تا سنگ بنداز تو دریا و هفت تا آرزو کن !
به آسمون و ستاره ها نگاه کن !
چای بخور ، برای دیگران هم چای دم کن !

جوراب های رنگی بپوش !
خواب ببین !
شعر بگو !
خاطرات قشنگ رو بنویس !

بالا بلندی ، وسطی بازی کن !
قاصدک ها رو بگیر و آرزو کن و فوتشون کن !
خواب بد دیدی بپر ، حتما یه لیوان آب بخور !


باغ وحش برو ، شهربازی ، چرخ و فلک سوار شو !
جمعه ها کوه برو ، هر جاش که خسته شدی ، یه ذره دیگه ادامه بده !
نون خامه ای بخر و با لذت بخور !

قبل خواب کارای روزت رو مرور کن !
هیچ وقت خودت رو به مردن نزن !
نفس های عمیق بکش !

به دردو دل دیگران با دقت گوش بده !
سوار تاکسی شدی بلند سلام کن !


چون ...

هر جا وایستی ، مردی !!
زنده باش ، زندگی کن !

برای زنده موندن از داشته هات غافل نشو !
قدر همشون رو بدون ، بگذار زندگی از اینکه تو زنده ای ، به خودش ببالد !

و در آخر : روزمره گی ، عین مردن است !


برچسب‌ها: تنوع در زندگی, زندگی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۹ آبان۱۳۹۰ توسط صادق |

 

سلام

دیگه تکراری شد بس که از غیبت های طولانیمون عذرخواهی کردیم.....

ولی شرمندگیش همچنان پابرجاست!!

چندتا درخواست داشتیم برا اسامی قبول شدگان دانشگاه...

خدمت شما

دوستان اگه کمکمون کنن لیستو تکمیل کنیم ممنونشون می شیم!

یه عذرخواهی ویژه هم بدهکار شدیم به آتنا خانوم، وبلاگ هرازگاهی به کل فراموش میشه!!  از همه دوستان و شما دعوت به همکاری می کنیم برا فعال شدن وبلاگ! اینجا مال ما نیست، مال همه دارابکلایی هاست! لطفا اینجارو مال خودتون بدونید!

با تشکر

اسامی دارابکلایی های پذیرفته شده در دانشگاه ها (سال ۱۳۹۰)

ردیف

نام و نام خانوادگی

رشته قبولی

نام شهرستان

1

سیدایمان هاشمی

ارشد -مهندسی اکتشاف نفت

آبادان

2

محسن آهنگردارابی

ارشد – برق و الکترونیک

تهران

3علي چلويي دارابيارشد - مكانيكعلم و صنعت

4

عاصم طالبی

مهندسی عمران

تهران

5

پروین آهنگر

معماری

بابلسر

6

آتنا طالبی

جهانگردی

بابلسر

7

کمیل رمضانی

دامپزشکی - آزاد

بابل

8

محمدجواد طالبی

جغرافیا - پیام نور

ساری

9

محمد رضا طالبی

مدیریت شهری - پیام نور

ساری

10

علی جمالی

روانشناسی - پیام نور

ساری

11

محسن فیضی آبادی

روانشناسی - پیام نور

بهشهر

12

سیدمهدی موسوی

برق - غیرانتفاعی

ساری

13

فائزه ملایی

جنگلداری

بهشهر

14

اعظم آهنگر

مهندسی منابع طبیعی

15

زهرا جمالی

مهندسی صتایع

16

عطیه آهنگر

علوم کشاورزی

17

فاطمه درواری

حسابداری

18

فاطمه جنگلبان

مدیریت جهانگردی

19

زهرا رزاقی

مدیریت دولتی

20

الهام آهنگر

مدیریت دولتی

21

فاطمه دباغیان

مدیریت بازرگانی

22

معصومه رجبی

ادبیات فارسی

23

 

24

25

26

اسامی برگرفته از darabkola20

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ شهریور۱۳۹۰ توسط صادق |
با سلام

با خبر شدیم آقای علی چلویی دارابی از بچه های گل دارابکلا ساکن مشهد(پسر عموی آقا وحید) کارشناسی ارشد مکانیک دانشگاه علم و صنعت ایران قبول شدن!


قبولیتون رو به شما و خانواده گرامیتون و همه دارابکلايي هاي عزيز تبريک ميگیم.

پیام تبریک صمیمانه ما رو پذیرا باشید!

به امید موفقیتتون در تمام مقاطع زندگی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۵ شهریور۱۳۹۰ توسط صادق |
سلام

مي بينيد!

داشت يادمون مي رفتااااا...

قبولي آقا ايمان تو آزمون کارشناسي ارشد رشته مهندسي نفت گرايش اکتشاف دانشگاه صنعت نفت آبادان رو به خودش، خانوادش و همه دارابکلايي هاي عزيز تبريک ميگم.

آقا ایمان تو آزمون ارشد رتبه ۱۵ کسب کرده بودن!!

مايه افتخار ماست.

آرزومند موفقيتت تو مقاطع بالاتر و مهمتر از اون موفقيتت تو آزمون زندگي هستيم.

سربلند باشي جوون.



دوستان عزيز، اگه کسان ديگه اي رو مي شناسيد که تو آزمون ارشد قبول شده باشند تو نظرات بزاريد تا بشون تبريک بگيم.

با تشکر از نظراتتون.

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۴ مرداد۱۳۹۰ توسط صادق |
اومدم بگم درسته که تو وبلاگمون خیلی وقته خبری از زندگی نیست....

ولی ما هنوز نفس میکشیم...

به امید زنده شدنمون!!!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۵ آبان۱۳۸۹ توسط صادق |
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،....

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۰ تیر۱۳۸۹ توسط صادق |
سلام

امتحانات هم تموم شد و سر هممون جمع شد....

و ملت هم سوپرایز از کیفیت و کمیت فعالیت های وبلاگ.......


تا بعد....

نوشته شده در تاريخ جمعه ۴ تیر۱۳۸۹ توسط صادق |

پدر

ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود
خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود
حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین!
حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود
هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین!
بال های خویش را دست توسل کرده بود...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳ خرداد۱۳۸۹ توسط صادق |

MOTHER

تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه

صبوری های تو مادر منو به گریه میندازه

 مثل یک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم

از اون لالاییات مادر بخون بازم توی گوشم

 برای سرنوشت من تو دلواپس ترین بودی

برای اشکهای من همیشه آستین بودی

تو ای همیشه غم خوارم تو ای مطرح ترین یارم

... به نام نامی مادر همیشه دوستت دارم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۱ خرداد۱۳۸۹ توسط صادق |
سلام

دیدم جمعه همه جمعه، یکیشون که من باشم کمه...

یه عکس از گوگل گرفتم گذاشتم براتون!

ما که دستمون از دیار دارابکلا کوتاهه، انشاالله زحمت عکس های زمینیشو آقا وحید و معین خان میکشن!

darabkola city 

تا بعد!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۶ اردیبهشت۱۳۸۹ توسط صادق |
17 ماه مه برابر با 27 اردیبهشت ماه هر سال یادآور امضای اولین کنوانسیون بین المللی تلگراف در سال 1865 و ایجاد اتحادیه بین المللی مخابرات است .
در سال 1973 این مناسبت به عنوان روز جهانی مخابرات شناخته شد و پس از تشکیل اجلاس جهانی سران در خصوص جامعه اطلاعاتی (wsis) در سال 2005 و کنفرانس سران مختار itu در سال 2006، 17 ماه مه به عنوان روز جهانی مخابرات و جامعه اطلاعاتی نامگذاری شد.
اتحادیه itu به عنوان آژانس هدایت کننده ict سازمان ملل متحد، انتظار دارد که اعضایش آگاهی خود را در مورد نقش ict در کاهش فقر و ایجاد فرصت برای توسعه بلندمدت و ماندگار، بویژه در میان آسیب پذیرترین بخش های جامعه، افزایش دهند.
موضوع (تم) انتخابی شورای itu برای روز جهانی مخابرات و جامعه اطلاعاتی امسال "حفاظت کودکان در محیط اینترنت" می باشد.
در اجلاس جهانی سران در خصوص جامعه اطلاعاتی، "ایجاد اعتماد و امنیت در استفاده از icts"، بوسیله رهبران جامعه بین المللی بر عهده itu گذاشته شد؛ نتایج کار wsis همچنین به طور مشخص نیازهای کودکان و نوجوانان و حفاظت از آنها در فضای اینترنتی را مورد تایید قرار داد.

مطالعه ادامه مطلب رو به شما توصیه می کنم!



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱ اردیبهشت۱۳۸۹ توسط صادق |

دوم اردیبهشت روز زمین پاک گرامی باد.

زمین پاک


نمک خورده سفره زمینیم و نمک پرورده دامان خاک.

از خاک برآمده ایم، جوانه وار تا در سبد رنگارنگ آن، زیباترین گل هستی باشیم.

خاکساری زمین، چشمان تکبّر ما را به زیر خواهد افکند؛ اگر کمی شاگردی این همه تواضع را کنیم:

«و لا تَمْشِ فِی الْاَرضِ مَرَحاً اِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْاَرْضَ وَ لَنْ تبلُغ الجبالَ طُولاً؛ هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سر بلندی نخواهی رسید.»

خاک را که طهارت تیمّم و پاکی جسم و جان است، پاک نگه داریم.

گل ها را در آغوشِ مادر زمین به نگاه نوازش بنگریم و برای زلالی آب های خروشان، آینه صداقت باشیم.

به ریشه های طراوت جهان وفادار بمانیم.

نگذاریم سرمایه فرزندانمان در حساب گرانبهای این گنجینه خدادادی مسدود شود و نسل های آینده، پا بر برهوت ناسپاسی اجدادشان بگذارند.

به گاهواره تکامل هستی وفادار بمانیم که ما از خاکیم و به خاک باز خواهیم گشت.

حورا طوسی

http://www.hawzah.net

 

VPN setup

دانلود یاهو مسنجر